You are currently browsing the category archive for the ‘کافه چاپلین (سینما نویسی)’ category.

دوره‌ی نوجوانی دوره‌ای ست که یادمان می‌دهند و فرا می‌گیریم. دوره‌ی جوانی دوره‌ای ست که زیاد یاد گرفته‌ایم و زیاد می‌دانیم. سن که بالا می‌رود تازه دانسته‌هامان را درک می‌کنیم، نادانسته‌ها آزرده می‌کند خاطرمان را، فرق چیزهایی را که یادمان داده‌اند با چیزهایی را که به خوردمان داده‌اند می‌فهمیم، و تازه شروع می‌کنیم به پیر شدن. حوالی ما به این پیر شدن آگاهی می‌گفتند؛ می‌گفتند خِرد. خوشبختانه البته حوالی ما مردم به این زودی‌ها پیر نمی‌شوند. همه جوانی می‌کنند و روز به روز ماشاءالله جوان‌تر می‌شوند و حتی گاهی کودکتر از روز نخست از دنیا می‌روند.

*طبیعتن اشاره دارد به این قصه.

Advertisements

گولدن گلوب بهترین سریال 2012 به Homeland رسید که تم اون آش شله‌قلم‌کاریه از سیا و تروریسم و اسلام و مردان سیاست ایالات متحده و چیزهایی که مخاطب عام امریکایی احتمالن قبل از دیدن سریال ازشون زیاد سر در نمیاره ولی بعد از دیدن سریال خوشبختانه دیگه کاملن ازشون سر در نمیاره…، چیزایی که بلد بوده هم گند خورده بهش…، و البته فکر می‌کنه چیز یاد گرفته!

داستان حول یک مامور ارشد سیا (Claire Danes) و یک گروهبان تازه آزاد شده از دست مثلن شما فکر کن القاعده می‌چرخه. گروهبان عزیز با پذیرایی گرم نظامی‌ها و سیاستمداران به آغوش وطن بر می‌گرده ولی نگو رفیقمون تو زمان اسارت به دین اسلام گرویده و الان دیگه شده یه تروریست تموم عیار و آلت دست عناصر تندرو!
در حاشیه‌ی داستان، اسرائیل قهرمانانه به ایران حمله می‌کنه که اگرچه باعث میشه کمی خشم مسلمانان خاورمیانه برانگیخته بشه و کمی دست به تظاهرات محدود جلوی سفارتخونه‌ها بزنن، ولی عوضش ایران مث بچه‌های خوب و حرف گوش‌کن دست از فعالیت‌های هسته‌ایش بر می‌داره و همچین مسواک زده و جیش کرده تن به مذاکرات سازنده میده.
از من بپرسید، میگم یکی از بزرگترین ضعف‌های این سریال بازی (یا بازی گرفته شده از) خانوم Claire Danes  هستش که عین زن‌های هنرپیشه‌ی وطنی تو این سریال‌های ماه محرمی و ماه رمضونی، هر 5 دقیقه یه بار، باید بغض کنه و بزنه زیر گریه. پس تبعن ایشون هم امسال برنده‌ی بهترین هنرپیشه‌ی زن سری‌های تلوزیونی شدند که کلکسیون* تکمیل بشه.

*بقیه‌ی کلکسیون… اگه هنوز خبر نشدین… همانا جوایز بهترین کارگردانی و بهترین فیلم سال بود که هر دو به «آرگو» تعلق گرفت.

 

یکی از بهترین انواع سرمایه‌گذاری٬ سرمایه‌گذاری روی هوس آدم‌ها ست. از آن جور سرمایه‌گذاری‌ها ست که ورشکسته‌گی ندارد و احتمال ضررش هم پایین است. کمتر آدمی ست که بتواند سر بزنگاه٬ در بستر مناسب٬ وقتی پوستش لمس شد و دلش هری ریخت٬ وقتی هورمون‌های جنسیش در اوج گرفتن گوی سبقت از هم ربودند٬ وقتی همه چیز امن بود و شریک دلخواه و دیوارها رازدار٬ تن نسپارد و نه بگوید. تا قبلش می‌شود از بزنگاه یا تن هوس‌انگیز دوری جست ولی پیش که آمد آبشار فیزیولوژیک کمتر مهلت می‌دهد. هورمون‌ها باید فروکش کنند تا آدم ببیند راه کدام بوده است و چاه کدام.

منطق ریاضی-فلسفی می‌گوید آدم‌ها عقل و شعور دارند و خودشان راه را از چاه تشخیص می‌دهند و پرهیز دادنشان از مراوده با فلان و بهمان توهین به عقل و شعورشان است. منطق فیزیولوژیک می‌گوید عقل آدم هوشیار در میانه‌ی بحث‌های روشنفکری یک چیز است و عقل همان آدمِ نشئه‌گی چشیده و خماری کشیده چیز دیگر. منطق هورمون‌ها می‌گوید غریزه نیرویی غالب است و هرچه به زمان خلوت و خواب و خمار نزدیکتر شوی٬ مهارناپذیرتر. منطق شیمی می‌گوید سطح تماس هرچه بیشتر٬ احتمال واکنش شیمیایی بیشتر.

حالا بحث من این نیست که کدام درست است؛ هوس را سرکوب کردن یا هوس را میدان دادن. این که در بین حیوانات٬ تن دادن ارادی به محدودیت (و البته نه هر محدودیتی) فقط و فقط شأن انسان است هم صحبت دیگری می‌طلبد. مشکل من آدم‌هایی ست که روی هوس دیگری سرمایه‌گذاری می‌کنند و وقتی آن دیگری را پرهیز می‌دهی٬ فریاد دادخواهانه سر می‌دهند که شئونات انسانی زیر پا گذاشته شد و به شعور و منطق انسان توهین شد. خوان آنتونیوی فیلم ویکی-کریستینا-بارسلونا را به خاطرم می‌آورند که اغواگرانه پای ویکی را از زیر میز لمس می‌کند و چند دقیقه بعد می‌گوید تصادفن پایش به پای ویکی خورده است و از او می‌خواهد به اصول رابطه‌ی زناشویی احترام بگذارد و به همسر خود خیانت نکند و چند روز بعدترش که چرخ روزگار همبستر‌هایش را از او گرفت با اصرار بر اصول عشق و رومنس٬ ویکی را باز به بستر خود می‌خواند.

 

دکتر لبخندزنان شوخیش را کرد و بیمار لبخندزنان به آن گوش داد. به زحمتش می‌ارزید زیرا دندان‌های دختر قشنگ بود و او بلد بود آن‌ها را چگونه به رخ بکشد. هر فرد شکاک معمولی که با جزئیات زندگی این زن آشنا بود٬ تلویحا لبخند زیبای او را یک ترفند حرفه‌ای تلقی می‌کرد. این حکم زشت و ناحقی بود چون او از وقتی که بچه‌ی نوپایی بود همین لبخند را یدک می‌کشید.

به زبان ساده این زن را می‌شد روسپی شمرد اما پیچیدگی روابط اجتماعی به ما هشدار می‌دهد که احتیاط کنیم و از قضاوت‌های شتابزده و قاطعانه بپرهیزیم؛ مرضی که احتمالا به خاطر اعتماد به نفس بیش از حد نتوانیم از دستش خلاص شویم. بی‌تردید٬ این زن در ازای پول خودفروشی می‌کرد؛ واقعیتی که به ما اجازه می‌دهد بدون در نظر گرفتن عوامل دیگر او را در زمره‌ی روسپیان قرار دهیم. اما با توجه به این تفاوت اساسی که او فقط زمانی با مردی می‌رود که از او خوشش بیاید، می‌توان او را از جمع روسپیان مستثنی کرد.

این زن نیز مانند مثل بقیه‌ی مردم عادی کسب و کاری دارد و باز مانند بقیه‌ی مردم عادی از وقت آزادش برای لذت بردن و ارضای نیازهایش استفاده می‌کند. اگر نخواهیم او را تا سطح یک صفت ساده تنزل دهیم٬ در مفهوم کلی باید گفت که او همان‌طور که دوست دارد زندگی می‌کند و البته لذت زیادی هم از زندگیش می‌برد.

کوری / ژوزه ساراماگو

یک نکته‌ای دارد این نوشته که من گاهی مثالش می‌زنم. هنرمند در پی وجوه افتراق است و دانشمند به دنبال وجه تشابه. دانشمند تشابهات را می شمرد و به اتکای آن‌ها جمع می‌بندد و دسته‌بندی می‌کند تا قوانین طبیعت را استخراج کند. هنرمند (دستکم نوع مدرنش) به پشتوانه‌ی تفاوت‌ها و افتراقات، دسته‌ها را می‌شکند و بند قوانین را از پای مخاطب می‌گسلد. این جاست که من همیشه با هنرمندان فاصله‌ای معنی‌دار دارم.

راحتتان کنم. تا به حال هیچ کاراکتری در هیچ سریالی من را این‌قدر میخکوب نکرده بود. من هیچ‌وقت با این دقت سریالی را پیگیری نکرده بودم و البته این منم! او یک شرلوک هولمز رند و لاقید است که در قالب طبیبی حاذق تجسم یافته. دکتر هاوس بورد بیماری‌های عفونی دارد٬ اتند بیمارستان آموزشی پرینستون نیوجرسی ست٬ و عنوان عجیبی را یدک می‌کشد؛ متخصص و رییس دپارتمان تشخیص (ِMedical Diagnostician)! آدم بی اندازه نامعمول و عجیب و غریبی ست و پزشکی ست که صریحن می‌گوید از آدم‌ها متنفر است. حوصله‌ی تدریس به جوجه دانشجوها را ندارد و از ویزیت بیماران فراری ست. او می‌گوید پزشک باید عاشق بیماری باشد و نه بیمار و به تبع بیماری‌های معمولی او را خسته می‌کنند و به آسانی زیر بار مسوولیت دیدن بیماران سرپایی نمی‌رود. می‌گردد تا بیمارانی را پیدا کند که تشخیص‌های پیچیده و سخت دارند. در روابط کاری و انسانی هم آدم یکدنده و بدقلقی ست. سه تا فلو دارد -هرکدام پزشکی قابل‌تر از دیگری- که معمولن از آزارشان فروگذار نمی‌کند. صمیمی‌ترین دوستش را بارها می‌گزد. برای رییس بیمارستان مدام دردسر می‌تراشد. اما واقعیت این است که تبحر افسانه‌ای او در تشخیص بیماری‌هایی که تشخیصشان از عهده‌ی دیگران خارج است همان قدر از او یک استاد و پزشک غیر قابل چشم‌پوشی می‌سازد که توان او در تحقق سطح بالاتری از انسانیت و اخلاق در عین ناباوری به خدا و اصول متداول اخلاقی از او یک دوست و معشوق مقاومت‌ناپذیر ساخته است.

راحتتان کنم. درکنج تنهاییم خیلی هم تنها نبوده‌ام. ظرف ۵ روز سه فصل از این سریال را دیده‌ام. این روزها، حضرت آقا بیش‌تر از هرکس دیگر به من کمک کرد بفهمم می‌شود با خودم روراست و آسان‌گیر باشم. نشانم داد چطور بالاترین معجزات عشق و مهربانی از دل بی‌رحمانه‌ترین‌ها متولد می‌شود.

پینوشت: فصل چهارم سریال ریلی ساکز! تا همون آخر سیزن 3 ببینید لطفن.

موضوع دردآور درباره‌ی جذابیت آن است که تقریبن هرگز به صفات اکتسابی آدمی مربوط نمی‌شود. اگر با من هم‌عقیده باشید که مهمترین عناصر جذابیت هوش و زیبایی و سپس منش و رفتار و موفقیت است٬ متاسفانه باید قبول کنید وراثت به معنای عام آن همواره با سماجت خود را به جذابیت تحمیل می‌کند. تراژدی حقیقی این جا ست که حتی منش و رفتار و موفقیت نیز تابعی از هوش و محیط رشد و خانواده و ثروت پدری و حتی زیبایی ظاهری -یعنی همه‌ی آن چه ما کمترین تاثیر و دخالت را در شاکله‌اشان داریم- است. شکستن این دور باطل تراژیک آن‌قدر طاقت‌فرسا ست که در طبیعت به یک استثنا بدل می‌شود. ادعای هیچ‌یک از ما را که می‌گوییم تلاش و پشتکار سرآمدمان کرده است نباید زیاد جدی گرفت. زیاد هم خود را بابت جذاب نبودن سرزنش نکنید لطفن؛ تقصیر از شما نیست.

این را یادداشتی در نظر بگیرید برای فیلم زیر که این جناب عزیز معرفیش کرد.

Screen 1: Note: The following is a work of fiction. Any resemblance to persons living or dead is purely coincidental

Screen 2: Especially you Jenny Beckman

Screen 3: Bitch

RSS خوش نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS نو نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

تقویم

دسامبر 2017
ج ش ی د س چ پ
« ژوئن    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

چورتکه

  • 91,320