You are currently browsing the category archive for the ‘کافه هیچی-همه چی’ category.

تاریکی تارکان ترس است؟

ترس بد است و

شب تاریک؟

پس از ستاره‌اش بگیر و ببین

شعر چه خلوت شد

ببین که گوشه‌ای ٬برهنه٬ زیر تیز آفتاب

داشت می‌لرزید

.

تقدیم به تو که باز این روزها شب شده‌ای

گیرم نروم اصلن٬

جای ماندن که نباشد… ؟

ندیده‌ای مگر من این‌جا

آب روان ناگزیر این جوی و آن جوی… ؟

حالا تو باز می‌گویی بجوی؟!

این‌جا نوشتن را ادامه می‌دهم. یک قاب سرد که نه…٬ یخی هم درست کرده‌ام به نام قیلوله تا بعد ببینیم چه پیش می‌آید. لطف می کنید اگر دست به دستش کنید. نشانیش این است:

http://tarsaaaaa.blogspot.com

راه افتادیم

من و تو و

آن همه راه نرفته

و پُلی که با من عبورش نکرده‌ای

حالا

من باید برگردم…

تو باید بیایی…

پل را هم که سیل آمد و از میانه شُست

مانده بودم بگویمت یا نه!

آخر

می‌دانم خبر بدی ست که

امروز کمتر دوستت دارم؛ …

.

.

.

… کمتر از فردا!

چه کسی گفت گل زرد نبر به میهمانی خاک و باد؟

چه کسی گفت زرد رنگ نفرت است؟

زرد رنگ عشق بود؛

رنگ رخسار من

به صبحِ نبودنت

RSS خوش نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS نو نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

تقویم

سپتامبر 2018
ج ش ی د س چ پ
« ژوئن    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930  

چورتکه

  • 92,254