«هیچ چیز به اندازه‌ی امیدواری… به آرزو… و هیچ چیز به اندازه‌ی نومیدی… به رویا… نزدیک نبود.» این حرف را جدی بگیرید. بازشناختن آرزو از رویا را هم. بترسید از رویا؛ چه بسا نشان از احتضاری باشد.

جدی بگیرید. آخر این‌ها را دارید از زبان مردی می‌شنوید که، همه عمر، مدام معلق میان دو بارگاه آرزو و رویا، مدام معلق میان استظهار و احتضار، هم مقرب این بوده است و هم البته بیشتر مقرب آن…

Advertisements