سام هریس (Sam Harris) می‌گوید اثبات کرده است که اخلاقیات موضوع علم است [اینجا]. از نظر او نهایتن باید ارزش‌های اخلاقی بر اساس یک اشتراک میان فرهنگ‌های مختلف بازنویسی شود. او می‌گوید اگرچه طرفدار «احترام به حق انتخاب است» و تا آن‌جا که به او مربوط می‌شود مثلن هر زنی از جمله زنان مسلمان باید «آزادی انتخاب» در نوع پوشش خود داشته باشند ولی مخاطبان را دعوت می‌کند به این که بیاندیشند درباره‌ی «آزادی انتخاب» در کدامین جامعه سخن گفته می‌شود. او می‌پرسد چطور در جامعه‌ای (مثل پاکستان و افغانستان) که اولین واکنش پدری که خبر تجاوز به دخترش را می‌شنود، شرم ناشی از جریحه‌دار شدن آبرو ست و اولین کاری که می‌خواهد به جبران مافات انجام دهد، قتل دختر خودش می‌باشد صحبت از آزادی انتخاب کنیم؟! او که خود متخصص علوم اعصاب (neuroscience) است و اخلاق را موضوعی از موضوعات این علم یافته است، می‌گوید فرهنگ‌های مختلف به نسبت وزنی که در پیشرفت و توسعه‌ی علم داشته‌اند، می‌توانند در پیشرفت و توسعه‌ی اخلاق نیز سهم داشته باشند. سپس ،به تعریض، مثال طالبان را می‌آورد و می‌پرسد مگر طالبان تا به حال نکته‌ی قابل و مهمی به علم فیزیک افزوده است که بخواهیم فکر کنیم می‌تواند نکته‌ی قابل و مهمی به اخلاقیات اضافه کند؟ حضار هیجان‌زده می‌خندند و کف می‌زنند.

ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) ذیل یکی از بخش‌های کتاب خود (The God Delusion) منشوری اخلاقی پیشنهاد می‌دهد و به قول خود دستورات ده‌گانه‌ی عهد قدیم را با دستورات ده‌گانه‌ی خویش عوض می‌کند [اینجا]. مفاد این منشور به زعم من بسیار هم عقلانی و خواستنی ست. نخستین آن‌ها این است: «آن‌چه دوست نداری دیگران با تو کنند، با دیگران مکن». آشنا است، نه؟ او در این منشور، موضوع رفتار اخلاقی را از سطح انسان به مجموعه‌ی موجودات زنده و طبیعت ارتقا می‌دهد. بنابراین چگونگی رفتار با حیوانات و مثلن رفتارهای زیست محیطی در دستورات او جایی درخور دارد. تلاش برای فراگیری و آموختن، تشکیک و سوال کردن از همه چیز، و احترام به رای و نظر مخالف از جمله دیگر اصول اخلاقی این منشورند.

عبدالکریم سروش گوهر ادیان را اخلاق می‌داند [اینجا]. او می‌گوید پیامبران الهی آمده‌اند تا شاخ خودخواهی و خودمحوری بشر را بشکنند. در عین حال قائل است به این که -دستکم در وادی نظر- احکام اخلاقی فارغ و خارج از دین وجود دارند و ادیان را معلم و مبلغ اخلاق و نه کاشف و مبدع آن می‌شمارد. معتقد است که خداوند از انسانی که زندگی اخلاقی می‌کند، انضباط روحی دارد، و به اصطلاح «آدم خوبی ست» مطالبه‌ی زیاد دیگری نخواهد داشت.

چند وقت پیش نوشتم که به زعم من اخلاق چیست و منابع مشروعیت آن کجا ست [اینجا و اینجا]. کسی، جایی آمده بود و در جوابم نوشته بود: «گور پدر اخلاقیات»! شاید در نگاه اول چنین جوابی اصلن ارزش پاسخ گفتن نداشته باشد اما به نظر من این جمله‌ی کوتاه درواقع پاسخ بخش گسترده و در حال گسترشی از جامعه‌ی ایران است؛ بخش بزرگی که خسته از چوب اخلاقی که درد و زخمش را بر گرده حس می‌کند، دلزده از اخلاقی که به نامش سالیان سال استثمار شده است، به هرچه نام اخلاق بر جبین دارد می‌تازد. این بخش از جامعه‌ی ایرانی همپوشانی جدی دارد با آن‌چه طبقه‌ی متوسط خوانده می‌شود؛ یعنی ما… مایی که خواه ناخواه دچار نوعی نگاه رومانتیک و به تبع رفتاری رومانتیک شده‌ایم و شاید در واکنش به آن‌چه به سرمان آورده‌اند، در دام گونه‌ای از بی‌انضباطی گرفتار آمده‌ایم. این بی‌انضباطی که خود از عوامل آنیم، هر چند وقت یک باری گریبان خودمان را نیز در عرصه‌ی جامعه می‌گیرد و زخممان می‌زند.

در مطالب پیشین هم گفته‌ام اخلاق چیزی نیست که انکار آن به امحای آن بیانجامد.  گفته‌ام که اخلاق والد تاریخی قانون است و نسبت به آن تقدم تاریخی دارد. اخلاق -خصوصن اخلاق اولیه و غریزی- یکی از رموز بقای انسان و چه بسا بقای حیوانات رده‌ی بالای فرگشت است. من معتقدم اخلاق اولیه و غریزی (شامل ارزش‌هایی مانند «فداکاری») تعاریف مبهم و نسبی دارند اما حامل ارزش معنایی ثابت و مطلقند (همیشه خوبند و درست). این اخلاق اولیه از عوامل مهم بقای گونه‌ها بوده‌اند. معتقدم اخلاق ثانویه و عقلانی (شامل ارزش‌هایی مانند راستگویی) تعاریف مشخص دارند و ارزش نسبی، موجبات ارتقای کیفیت حیات اجتماعی را فراهم می‌کنند، و همسایه‌ی دیوار به دیوار قانونند. همین است که اگر زندگی در جامعه‌ای بی‌قانون نامطبوع است، جامعه‌ی بی‌اخلاق اصولن غیرقابل زیست است (بخوانید «جامعه‌ی بداخلاق» چون واقعیت بیرونی حاکی از آن است که رفتارهای جمعی/محیطی انسان‌ها همواره پیرو قوانینی نانوشته است که در قاموس من «اخلاق» نام دارد).

سخنانی را که بالا از دو نفر خداناباور(atheist) و یک نفر دین‌شناسِ خداباور نقل کرده‌ام شاهد آن است که دغدغه‌ی اخلاق دغدغه‌ای مشترک است و اندیشه‌مندان -از هر طایفه‌ی فکری که باشند- در پی پاسخی به چیستی و چگونگی آنند. انکار لزوم اخلاق و بی‌جواب ماندن آن چیستی و چگونگی موجب نخواهد شد که فلان جا، فلان معلم اخلاق کابینه فهم خود را به کرسی ننشاند. موجب نخواهد شد تعلیمات فلان پرده‌نشین دربار تاثیری بر حیات اجتماعی ما نگذارد. موجب نخواهد شد فلان روشنفکر در مغالطه‌ای آشکار فرهنگ ما را -به جرم این که کشفیات مهمی در فیزیک و ریاضی نداشته‌ایم- عاری از ارزش‌های اخلاقی نداند و احیانن در آتش زیر خاکستر نژادپرستی و جنگ و خشونت ناشی از آن ندمد. موجب نخواهد شد حضار به افتخار این معلمان و روشنفکران برنخیزند و کف نزنند.

Advertisements