You are currently browsing the monthly archive for فوریه 2011.

خوشبختی را اگر بخواهم فراتر از یک احساس درونی و شخصی معنی کنم٬ می‌گویم چیزی نباید باشد جز تجمیع خوشحالی‌های کوچک. یعنی همین که من در فاصله‌های کوتاه زمانی از اتفاقات ساده خوشحال شوم می‌توانید خوشبخت صدایم کنید.

حالا بعضی وقت‌ها آدم‌های خوشبخت -همان‌ها که زود به زود خوشحال می‌شوند- به آینده هم امید دارند. گاهی هم البته امیدی ندارند ولی این امید نداشتن ناامیدی نیست. می‌خواهم بگویم وقتی انتظار اتفاق خارق‌العاده‌ای را برای خوشحال شدن نمی‌کشی یعنی امیدوار نیستی و در عین حال ناامید هم نیستی. بهتر است بگویم خیلی خوشبختی چرا که نیازی به اتفاقات خارق‌العاده نداری. نیازی نداری و انتظاری هم نمی‌کشی.

نه امیدواری علامت خوشبختی ست و نه امید نداشتن یعنی نگونبختی. کمی آن طرف‌تر ٬ناامیدی٬ اما زهرمار است. ناامیدی آن وقتی ست که آدم ته کوچه بن‌بست گیر افتاده؛ باید فرار کند ولی راه فراری نیست. ناامیدی علامت که چه عرض کنم… اصلن خود بدبختی ست. ناامیدی وقتی ست که نه تنها چیزی برای خوشحال شدن وجود ندارد٬ زمین و زمان بر تاریکی و سیه‌روزی دلالت می‌کند. سیه‌روزی در پیش است و انتظار هیچ معجزه‌ای هم نمی‌توان کشید. گاهی فکر می‌کنی زور معجزه هم -اگر بیاید- به این روزگار تلخ‌تر از زهر نرسد حتی. ناامیدی -تو بگو بدبختی- یعنی یک نفر مثل من به شما بگوید «برایم دعا کنید». نه فقط شما… غول چراغ جادویی هم٬… خدا هم حتی اگر باشد و بنشیند همین جا روبه‌رویم و بگوید «آرزویت بگو تا اجابت کنم»٬ بگویم: برایم دعا کن لطفن…

 

Advertisements

پورن استار می‌تواند آدم شریفی باشد وقتی شرافت دارد جای دیگر و با معیارهای دیگر تعریف می‌شود. پورن استارگری می‌تواند شغل خیلی خوب و لازمی باشد وقتی می‌شود برایش فوایدی را شمرد. یک پورن استار که نام و تصویرش می‌رود توی پلی بوی آدم موفقی ست حتی. آخر موفقیت هم ٬در هر حرفه‌ای٬ معیارهای خودش را دارد. اصلن بگویم پورن استار می‌تواند برخوردار از تمام فضائل دنیا باشد هم. تمام فضائل دنیا آخر چیزی ست که ربطی ندارد.

همه‌ی این‌ها درست ولی پورن‌ استار که آدمِ من نیست! شرافت و موفقیت و همه‌ی فضائل دنیا که نشد شرط کافی برای آدمِ کسی بودن! پورن استار نمی‌تواند آدم من باشد چون راهبه‌ها هم نمی‌توانند آدم من باشند؛ همان طور که من ٬گیرم شریف و موفق و هزار خوبِ دیگر٬ نمی‌توانم آدم همه کس باشم. کافی نیست که من بدانم به فلان کار و بهمان لایف استایل یا این طرز فکر و آن رفتار ایرادی وارد نیست. باید دوستشان هم داشته باشم تا بتوانم نزدیکشان آسوده زندگی کنم. می‌توانم از بودن و نفس کشیدن چیزی که نمی‌پسندم دفاع کنم. می‌توانم حتی خوشحال باشم از این بودن‌های متفاوتی که به دنیای اطرافم رنگ تنوع می‌زنند. اما آدمِ کسی بودن بیش از این حداقل‌ها ست. آدم کسی بودن از نقطه‌ی صفر مطلق غریبه‌گی و درجه‌ی یکصد و هشتادم تفاوت شروع نمی‌شود. آدم کسی بودن یعنی از خودش بودن در کنارم لذت ببرم… خودم بودن در کنارش مغرورش کند.

RSS خوش نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS نو نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

تقویم

فوریه 2011
ج ش ی د س چ پ
« ژانویه   آوریل »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728  

چورتکه

  • 91,320