You are currently browsing the monthly archive for ژانویه 2011.

تشکیل دولت ائتلافی٬ معرفی کابینه٬ و دعوت ارتش به تبعیت از دولت موقت احتمالن کار دولت حسنی مبارک را یکسره خواهد کرد. ارتش مصر به نظر تعیین کننده‌ی نهایی مناقشه‌ی فعلی خواهد بود. از طرفی نیروهای نظامی در غیاب فرمانده قبلی نیاز به فرماندهی جدید دارند. دولت موقت تنها نهاد غیر قانونی ست که به پشتوانه‌ی توده‌ی معترضان و ٬همزمان٬ به چالش کشیدن قانون اساسی پیشین توانایی به عهده گرفتن فرماندهی چنان ارتشی را دارد. امیدوار کننده‌ترین دورنما برای مصر٬ تشکیل کابینه‌ی موقتی است با حضور اخوان المسلمین و دیگر فعالان اپوزوسیون و تحت امر چهره‌ی معتبر و شناخته شده‌ای چون البرادعی. دعوت البرادعی از فرماندهان ارتش جهت پیوستن به جنبش مردمی و بیعت گرفتن از چند تن از آنان تیر خلاصی ست به حکومت ۳۰ ساله‌ی مبارک. در چنین مواقعی جدا شدن بخشی از ارتش نیز کافی ست تا مهابت رژیم در هم بریزد و نظام حقوقی پیشین از هم بپاشد.

مبارک نیز می‌داند فرمان گشودن آتش به روی مردم یعنی آغاز تمرد سربازان و فرماندهان و سپس گام به گام مسلح شدن معترضان و رویارویی نهایی با رژیم. بنابراین صدور چنان فرمانی می‌تواند عین خودکشی باشد. از سوی دیگر٬ ارتش مصر از مدل ارتش‌های غیر ایدئولوژیک تبعیت می‌کند؛ با تهییج احساسات میهن‌پرستانه پا گرفته‌ است و برای مقابله با تهدیدات خارجی بسیار آماده‌تر است تا دفع قیام‌های داخلی. ارتش مصر ارتشی سکولار است که در چنین بزنگاه تاریخی بنا نیست سربازانش بین خدا و مردم یا آخرت و دنیا یکی را انتخاب کنند. ایشان فرمانده‌ی خود ٬حسنی مبارک٬ را نماینده‌ی خدا روی زمین نمی‌دانند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت سراغ این نماینده‌گان الهی را در الازهر می‌گیرند. مشروعیت الهی و قدرت سیاسی در یک نقطه متمرکز نیستند که رویگردانی از حکومت کفر و الحاد ترجمه شود. نظامیان در این شرایط به انتظار می‌نشینند تا ببینند دولت عرضه‌ی حل دیپلماتیک مسائل را دارد یا نه و اگر از کفایت دولت ناامید شوند٬ روی می‌گردانند و به قیام می‌پیوندند.

آقایان معترض مصری٬ تا مبارک ابتکار عمل را به دست نگرفته است٬ تا نظامیان از کفایت شما هم ناامید نشده‌اند٬ تا مردم توی خیابان زورشان ته نکشیده و دلشان سرد نشده است٬ و خلاصه تا تنور داغ است٬ بجنبید و دولت موقت تشکیل دهید.

 

Advertisements

ترس عاقلانه از نقطه‌ی آگاهی و تجربه آغاز نمی‌شود انگار. فاصله‌ای ست از دیدن و دانستن تا هراس. این فاصله چیزی ست از جنس تعارف٬ از جنس انشاءالله گربه باشد٬ از جنس حالا خدا بزرگ است٬ از جنس حالا تا آن روز کی مُرده و کی زنده٬ از جنس امیدواری… و مگر غیر از این است که امید بزرگترین دشمن بنی بشر است؟!

ترس‌های من هم مثل خیلی‌های دیگر٬ از مختصات دانایی نیست که شروع می‌شود. از وقتی شروع می‌شود که رودربایستی را کنار می‌گذارم و اجازه می‌دهم آن عقل حسابگر جولان بدهد. آن وقت یک روز می‌آید که چشم باز می‌کنم و می‌بینم ترس ٬سلول به سلول٬ تنم را در نوردیده است و من گوشه‌ای کز کرده‌ام تا اژدها سر برسد و مرا ببلعد. دست‌ها بالا ست٬ چشم‌ها بسته٬ انتظار مهوع٬ و قربانی مطیع. اصلن این وقت‌ها به زودتر بلعیده شدن راضی‌ترم. اصلن هرچه به باد رفتن زودتر٬ زجر انتظار پر مخافت هم کوتاه‌تر! اصلن بیا مرا ببلع لطفن.

 

RSS خوش نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS نو نوشته ها

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

تقویم

ژانویه 2011
ج ش ی د س چ پ
« دسامبر   فوریه »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

چورتکه

  • 91,206