خواستم بنویسم دانشگاه علوم پزشکی تهران به دانشگاه علوم پزشکی ایران حمله کرد. دستکم این‌طور خشمم را از خبر انحلال دانشگاه عزیزم و ادغام آن در دانشگاه تهران را نشانت داده بودم. بعد یادم افتاد آن سال من دبیر کمیته پژوهشی (اسمی که ما صدایش می‌کردیم) دانشگاه خودمان بودم و تو دبیر کمیته تحقیقات (اسمی که شما صدایش می‌کردید) دانشگاه خودتان. اصلن دوستی ما این جوری شروع شد و حالا شده‌ایم یار غار هم. حالا اگر هفته‌ای هم را نبینیم دلمان لک می‌زند برای همدیگر. حالا محرم رازهای مگوی هم شده‌ایم. حالا تو اولین کسی هستی که با اکراه و غمگین خبر انحلال دانشگاه جانم را داده‌ای و اصلن برو بچه‌های دانشگاه تهران چه گناهی کرده‌اند که دولت دارد از اقتصاد و انتخابات گرفته تا دیپلماسی و صنعت ٬همه را٬ منحل می‌کند و علوم پزشکی ایران گوشه‌ی کوچکی از این سلسله‌ی انحلال است فقط؟! خواستم اگر خیلی‌ها نمی‌دانند دانشجوهایی بودند که به اسم دانشگاه ایران افتخار می‌کردند٬ تو گواهی بدهی که ما گردنمان راست بود و حق داشتیم که به زحمت‌ها و خون دل خوردن‌هامان بنازیم.

تاسیس دانشگاه علوم پزشکی ایران در همین مکان فعلی ٬بزرگراه شهید همت٬ به سال ۱۳۵۲ بر می‌گردد. فهرست بلند بالایی از استادان خبره و پزشکان مشهور پایتخت سال‌ها برای سری در سرها داشتن زحمت کشیده‌اند. دکتر بیداری٬ دکتر رضوی٬ دکتر ناظرانی و خیلی‌های دیگر از الف تا یای طب را در کلاس‌های همین دانشگاه و راهرو‌های بیمارستان‌هایش آموخته‌اند و امروز استادان نامدار و دوست داشتنی همین دانشگاهند. دکتر محمد فرهادی استاد گروه گوش و حلق و بینی -از صاحبان سبک در پیوند حلزون گوش- اولین وزیر بهداشت و درمان خاتمی بود و لااقل خاطره‌ی آزمون‌های دستیاری مفتضح و انحلال دانشگاه از خود به جا نگذاشت. دکتر برومند٬ دکتر وثوق٬ دکتر اتوکش٬ دکتر فرقانی‌زاده٬ دکتر الهی٬ دکتر دانشی٬ دکتر احتشامی افشار٬ دکتر رزاقی‌آذر٬ دکتر فکرت٬ دکتر اقبالی٬ دکتر مجد٬ دکتر رسولیان٬ دکتر نصر اصفهانی٬ دکتر پسیان٬ دکتر زرگر٬ دکتر رسولی٬ و ده‌ها استاد دیگر که در بیمارستان‌های رسول و علی‌اصغر و اکبر‌آبادی و فیروزگر و شفا یحیائیان و هفت‌تیر و انستیتو روانپزشکی و هاشمی‌نژاد و … مشغول به تدریس بودند افتخارات دانشگاه ایران شمرده می‌شوند. صد‌ها پزشک عمومی و متخصص و استاد دانشگاه و فارغ التحصیلان رشته های پیراپزشکی و پرستاری و مامایی و … را همین کلاس‌ها و مریض‌خانه‌ها روانه‌ی گوشه گوشه‌ی ایران کرده‌ است. ولی دوست جان٬ یک عصر جمعه کافی ست تا وزیری که قرار است نشانه‌ی توانایی‌های زن ایرانی باشد چنان تشکیلات معظمی را منحل کند. از من اگر بپرسی می‌گویم از قضا بخش بزرگی از احترامم به زن مدیون خانم دکتر وثوق و خانم دکتر محلوجی و خانم دکتر کاشانیان و خانم دکتر رسولیان و خانم دکتر طلاچیان و … است که ساختن و درمان را و نه ویران کردن و کشتن را یادم داده‌اند.

دوست عزیز٬ انحلال دانشگاه ایران به بهانه‌ی جدایی کرج از تهران مثل این است که فردا بگویند دماوند شد استان و حالا باید دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی منحل شود. چند سال پیش که وزارت بهداشت آموزش پزشکی را از وزارت علوم تحویل گرفت قرار بود مدیریت بهداشت و درمان به دانشگاه‌های علوم پزشکی بپیوندد و ستاد‌های بهداشت و دارو درمان تحت عنوان معاونت جزئی از این دانشگاه‌ها را تشکیل بدهد. حضرات یادشان رفته است که دانشگاه دانشگاه است. عوض شدن حوزه‌های بهداشتی شهری و استانی دلیلی برای انحلال دانشگاه نیست. دانشگاه‌های علوم پزشکی اول دانشگاهند و بعد ستاد بهداشتی. هزار راه دیگر داشت حل مساله. طلیعه‌دار فرمول رئیس دولت در کوچ دادن عشایر تهرانی به سرحدات (!!!) بودن هم حدی دارد! می‌شد حوزه‌های بهداشتی جدید در همین تهران لعنتی تعریف کرد و از بار کاذب این سه دانشگاه کاست و در عوض به کیفیت  آموزش پزشکی پرداخت. می‌شد از دانشگاه ایران خواست که به ساماندهی و توانمندسازی دانشکده پزشکی کرج بپردازد. می‌شد گفت این صرفن یک تغییر و انتقال جغرافیایی ست. می‌شد ولی از سوی دیگر مگر نمی‌شد سازمان برنامه و بودجه را منحل نکرد؟ مگر نمی‌شد بر طبل انحلال علوم اجتماعی در دانشگاه‌های کشور نکوبید؟ مگر نمی‌شد دگراندیش را٬ صدا را٬ روزنامه را٬ و اصلن ذات جمهوریت را منحل نکرد؟ انحلال شتری ست که دارد خانه به خانه می‌آید و پشت درهایمان می‌خوابد. می‌گویم دانشگاه تهران نه٬ یک شتری حمله کرده است و دست بردار هم نیست. می‌دانم می‌گویی پیشگویی اجتماعی کار عالمانه‌ای نیست ولی دلم که دارد می‌ترکد این روزها و تو را دارد که غصه‌هایش را بشنوی می‌خواهد بگوید اگر این مملکت در سال‌های نزدیکی که خواهد آمد بدون سازمان برنامه و دیپلماسی خردمندانه و اقتصاد معقول ماند٬ بی دانشگاه علوم پزشکی ایران هم می‌ماند. من که هنوز امیدوارم روزگاری نه چندان دور رونق رفته به این دیار برگردد.

Advertisements