مستی دارد. هوس دارد. سرشار بودن دارد. اوج دارد. جوشش بی‌حساب دارد. اما همه‌اش مست و مدهوش٬ خواهش تن٬ سرشاری دل٬ صعود و جوشیدن جان که نیست!

نداردهایی هم دارد. مثلن مستی مدام که ندارد؛ دارد؟ تن پر خواهش همیشه که نیست؛ هست؟ ورز می‌دهد دل آدمی را حتی گاه؛ نه؟ لرزیده و لهیده شاید رهایت کند کنجی و خودت بمانی و خودت. دست یاریگری شاید نباشد آن وقت دیگر. تابیدن نور امیدی هم حتی. بلور آرزو‌ها شاید بشکند. واژگون شود پشمینه‌ی رویا. سرد شود روزگار و سکوت ٬ناگهان٬ نفس از آرامِ پر غوغایت بگیرد.

عاشقی هم این دارد و هم آن.

شیر دارد و خط هم.

قمار است.

میل شکستن باش.

دمار در می‌آورد روزی. وحشت به سرت آوار می‌کند روز دیگر. سردت شاید بشود یک وقت. تاب بیاور اما. تمام نشو.

دنیا ست دیگر!

آب در دل تکان نخوردن‌ها فقط مال قصه است.

راه عاشقانه‌های دنیا راه دیگری ست.

میل رفتن باش.

Advertisements