به من باشد٬ می‌گویم هر آدمی یگانه و بی‌همتا ست اما بعضی آدم‌ها را ساخته‌اند برای تنها ماندن. تنهایی چیزی ست که از وجود خودشان نشات می‌گیرد و هیچ ربطی هم به یگانه و بی‌همتا بودنشان ندارد. بیشتر شاید مربوط بشود به تمایلی که این‌ها دارند برای حضور و ماندن در موقعیت‌های بی‌ثبات. بعضی از این آدم‌ها را ساخته‌اند برای آندرداگ* بودن. باید جان بکنند. باید هر روز توی سرشان بخورد. باید هر دقیقه تحقیر شوند. باید جاده‌ی هموار را بگذارند و از صخره بالا بروند مگر رسیدن به کامشان مزه کند. زندگی برایشان بی‌معنی می‌شود اگر بی‌تقلا چیزی را به دست آورند. امکانش هم باشد٬ باز نمی‌توانند از میانبُر بروند به سمت موفقیت یا خوشبختی یا عشق. باید هی کفش پاره کنند و پا مجروح تا وقتی کالبد نیمه‌جانشان به مقصد رسید فکر کنند راهی آمده‌اند راهستان! زندگیشان وابسته است به نقاط اکسترممی که بالاخره آن همه جان کندن نتیجه می‌دهد و از آندرداگ بودن خلاصشان می‌کند. این آدم‌ها تنها می‌مانند چون معشوق بودن با تصویر یک آندرداگِ جان کَننده در تضاد است. این آدم‌ها تنها می‌مانند چون خودشان ناامنی و بی‌ثباتی را ترجیح می‌دهند. چون آدم استبعادند. می‌بینند مقصود چه بعید است و چه نامحتمل ولی باز دست و پا می‌زنند و سودای اکسترمم به سر می‌پرورانند. نه که فکر کنید بالاخره سرشان به سنگ می‌خورد و عقلشان در می‌آیدها… نه! این‌ها از قدم اول دنبال سنگند که سرشان را محکم بکوبند توش. این سر کوفتن اصلن عین عقلشان است. این آدم‌ها منم.

پی‌نوشت: اگر این اوصاف را خواندید و فکر کردید این‌ها یعنی مازوخیزم٬ از دو حال خارج نیست. یا متن را درست نخوانده‌اید یا معنی مازوخیزم را نمی‌دانید.

* Underdog معادل فارسی که ندارد ولی یک معنیش می‌شود کسی که احتمال باختش در یک رقابت بیش از بُردش است. یک معنی دیگرش که بیشتر مد نظر بود٬ چیزی ست مثل نفر دوم بودن؛ کسی که انگار دارد پشت نفر اول می‌دود مگر به او برسد.

Advertisements