من روشنفکری دینی را ممکن و موجود می‌دانم. تعریفی که برای روشنفکری دینی قائلم نوعی از تفکر پویا ست که موضوعش دین است. لزومی ندارد روشنفکر دینی دیندار٬ مومن٬ و ملتزم به آداب و آیین دینی باشد. لزومی هم ندارد صرفن در اثبات دین قلم بزند. هرچند می‌شود روشنفکر دینی هم دیندار باشد و هم در اثبات ادیان استدلال کند. پیش‌شرط روشنفکری نداشتن تعصب و تورش در تدلیل است. در عین حال٬ روشنفکر دینی باید در اثبات یا رد فرضیه از منطق و معیارهای بُرون‌دینی بهره ببرد و منطق ایمانی را کنار بگذارد تا مصداق روشنفکر باشد. روشنفکر دینی نمی‌تواند بگوید «چون قرآن چنین گفته است پس فلان گزاره درست است» ولی می‌تواند ادعا کند «چون فلان گزاره درست است پس قرآن درست گفته است». آن حرف اولی در حوزه‌ی مبحث کلام قرار می‌گیرد. دستکم می‌توان ادعا کرد روشنفکری دینی یک تضاد منطقی نیست. روشنفکری یک روش است در رویکرد به یک موضوع و اگر اصول آن روش رعایت شود و موضوع مورد رویکرد هم دین باشد٬ اسمش می‌شود روشنفکری دینی.

………………………….

پی‌نوشت: روشنفکر یک چیز است و متکلم (منظور اهل علم کلام بودن است) یک چیز و متعبد هم چیز دیگری. هیچکدام نقیض یکدیگر نیستند. می‌شود کسی حرف روشنفکرانه بزند و نظر کلامی بخصوص خود را هم داشته باشد. باید تمایز قائل شد و نگفت چون فلانی وقتی در هیات متکلم قرار می‌گیرد از شئون روشنفکری تخطی می‌کند اصلن و اساسن روشنفکر نیست. نباید گفت فلانی چون باورهای دینی دارد و آدم متعبدی ست پس نمی‌تواند روشنفکر باشد.

Advertisements