از نظر من جذابیت فوتبال در وهله‌ی اول نه به تعداد گل‌های زده بر می‌گردد٬ نه به حرکات تکنیکی٬ و نه به ستاره‌ها و نام‌های بزرگ. اگر مساله فقط گل بود٬ می‌شد مثل من که وقتی پای فستیوال گل مسابقه‌ی بسکتبال  می‌نشینم وعلاقه‌ای به هیچ کدام از طرفین ندارم، ۳۰-۲۰ تا می‌بینم و خسته می‌شوم و می‌روم پی کارم. حالا شما بیا هی دروازه را گشاد کن٬ توپ را لیز کن٬ مش قنبر بیاور که وسط میدان شعبده‌بازی کند و پشتک بزند! دست آخر٬ مهمترین عنصری که یک نفر مثل من را به این بازی جذب می‌کند٬ ارتباط منفی و مثبتی ست که با یک تیم برقرار می‌کنم و دلم می‌خواهد ببرد یا ببازد. این ارتباط شخصی را که با یک تیم برقرار کردی٬ دفاع هم به اندازه‌ی حمله و گل زدن به قدر گل نخوردن جذاب می‌شود.

اگر تیم مثلن ایران خودمان باشد که دارد در جام جهانی بازی می‌کند٬ دیگر خیلی مهم نیست دفاعی بازی کند و حتی کثیف. خیلی مهم نیست با شانس و ناداوری بازی را ببرد. فقط مهم است ببرد. اگر طرفدار کره شمالی باشم و ببینم تیمم ۳ تا گل خورده است٬ نمی‌نشینم ادامه‌ی بازی را ببینم و بعد آخرش بگویم «به‌به؛ چه بازی خوبی که هفت گل داشت! چه خوب که کره ضد فوتبال بازی نکرد تا من گل‌های بیشتری را ببینم!». من از باخت مفتضح تیم ملی کشور دردم گرفته بود و عطای دیدنش را به لقاش می‌بخشیدم. همین گزارشگرانی که این روزها نشسته‌اند پشت قاب صدا و سیما و به دلیل منافعی که احیانن در آینده نصیب ایران می‌شود از برد تیم‌های آسیایی ٬به هر قیمت٬ ابراز خوشنودی می‌کنند٬ انگار فراموششان شده است که همین چند ماه پیش خوزه مورینیو را لعن و طعن می‌کردند بابت بازی دفاعی و سلب کردن جذابیت از فوتبال. همین‌ها وقتی آمریکا خوب بازی می‌کند و گرفتار اشتباه مسلم داوری می‌شود٬ صدایشان در نمی‌آید چون یک کلیشه‌ای هست که آمریکا کشور فوتبال‌خیز نیست؛ یک تنگ‌نظری هست که این‌ها تند‌تند پیشرفت کرده‌اند و زودزود دارند می‌شوند قدرت فوتبال؛ یک حسرتی هست که آمریکا همه چیزش سرآمد است و بهتر است دستکم فوتبالش عقب‌مانده باشد!

پی‌نوشت: فعلن قاب‌های وردپرس باز است و من اگرچه باید با مصیبت وارد داشبوردم بشوم و بنویسم٬ ترجیح می‌دهم فقط همین جا را آپدیت کنم تا ببینم بعد چه پیش می‌آید. آن یکی وبلاگ بلاگ اسپاتی بماند روی نیمکت ذخیره‌ها.

Advertisements