اولین باری را که به طرفم شلیک شد خوب یادم هست. گلوله صاف آمد٬ سینه‌ام را شکافت٬ قلبم را درید٬ و از پشتم خارج شد. مُرده‌ام؟ …قبول! می‌شد قصه را این طور شروع کنم که «آخرین باری را که نفس کشیده‌ام خوب یادم هست.»؟ … باز هم قبول! به هر حال٬ به نظرم بهتر است آدم همیشه نیمه‌ی پر لیوان را ببیند.

Advertisements