فراوانند دستگاه‌ها و مکاتب اخلاقی و فراوانتر از آن ارزش‌های اخلاقی. من در عالم واقع هیچ مکتب اخلاقی را نمی‌شناسم که در آن ارزشگذاری‌ها ثابت باشند. غالب افعال٬ ارزش ثابت ندارند و اگرچه معمولن اخلاقی یا غیر‌اخلاقیند٬ تحت شرایط خاص ارزش عکس معمول پیدا می‌کنند. یک مثالش همین دستگاه اخلاقی طب است و مساله‌ی رازداری. پزشکان سوگند می‌خورند رازدار و محرم اسرار بیمار باشند. این رازداری اما در اخلاق پزشکی٬ کم تبصره ندارد. یکیش مثلن در شرایطی ست که بیمار اچ‌آی‌وی مثبت باشد و زیر بار اطلاع دادن به شریک یا شرکای جنسی خود هم نرود. این جا طبیب موظف است شخصن مساله را به اطلاع افراد در معرض خطر (پارتنرها) برساند. یعنی رازداری٬ در چنین موقعیتی نه تنها اخلاقی نیست که عین بی‌اخلاقی ست. شاید بشود گفت آبروی یک نفر در این معادله، ذیل جان و سلامت دیگران قرار دارد.

رازداری فقط در طب نیست که فعل اخلاقی شمرده می‌شود. عرف هم آن را مقبول و مطلوب می‌داند. نیز با معیارهای من٬ رازداری فقط در طب نیست که تبصره بر می‌دارد. وقتی کسی دارد از قبال رازداری من آسیبی می‌خورد که مستحق آن نیست٬ باید راز را فاش کرد. حالا اگر رازداری تحمل و خودداری می‌خواهد٬ عیان کردن اسرار هم گاهی شجاعت می‌خواهد٬ جربزه می‌خواهد. من نداشتم. او را که نتوانستم قانع کنم دست بر دارد از عادت پرلذت. جراتش را هم نداشتم بروم حقیقت را بگذارم کف دست همسرش. نمی‌خواستم هر دوشان را از دست بدهم. الان که داستانِ مگو از پرده برون افتاده است و یکی آش و لاش است از مورد خیانت واقع شدن و دیگری آش و لاش‌تر از ترک شدن٬ من انگار برنده‌ی ماجرام. نه این یکی را از دست داده‌ام و نه اگر بختم بلند باشد و آشتی کنند و طرف زخمی قصه باز برگردد به زندگی زناشویی٬ آن یکی را. می‌توانم سرم را هم جلویتان بالا بگیرم و پز رازدار بودنم را بدهم. فقط خودم را می‌گذارم جای همان طرف زخمی٬ آنی که تا آخر عمر سخت بتواند اعتماد کند٬ او که آمده است و دیده است تعهد خیال باطل بود٬ و می‌بینم کسی که می‌دانست و چیزی نگفت را نمی‌بخشایم. خودم را می‌گذارم جای شمایی که لگدمال شده‌اید٬ شمایی که خیانت را مثل من کم از اچ‌آی‌وی نمی‌دانید٬ و می‌بینم نمی‌توانید از خطاپوشی رازدارانه‌ی من آسان بگذرید.


Advertisements