این حرف‌ها را قبلن هم شنیده بودم. می‌دانستم. فقط شنیدن دوباره‌اش آزارم می‌دهد. قسمتی* از نگاه انتقادی نویسنده متوجه این طرز تفکر است: «در جمع با کسی باش که می‌توان پز قیافه‌اش٬ متانتش٬ و کاراکتر اجتماعیش را داد و در خفا با کسی باش که از مصاحبتش٬ تنش٬ و بودنش لذت می‌بری.». اسم آن آدم اولی چیزی ست مثل همسر یا دوست دختر و این دومی را اصطلاحن می‌گویند پارتنر یا معشوقه. حالا کیست که نداند این تفکر٬ تفکر زنده‌ و ماندگاری ست؟! راحت هم می‌شود توجیهش کرد. می‌توان گفت وقتی آن دو خاصیت -یکی٬ «وجهه‌ی عمومی» که در حقیقت با سلیقه‌ی جمعی/اجتماعی تعریف می‌شود و دیگری٬ «مقبولیت فردی» که تمایلات و پسندهای شخصی من تعیینش می‌کند- به ساده‌گی در یک نفر جمع نمی‌شود٬ من به خودم حق می‌دهم که رابطه‌ای موازی داشته باشم.

فعلن قصد ندارم بیایم و در ذم و رد این رفتار اجتماعی طومار بنویسم. قصد هم ندارم اینجا دلایلم را برایتان بشمرم که چرا هیچ اعتقادی به این گزاره‌ی اخلاق مدرن که می‌گوید «عقیده‌ی هرکس محترم است» ندارم. فقط خواستم بگویم چه دردی دارد وقتی بفهمی تو آن موجود پزدادنی هستی و نه بیشتر! خواستم بگویم چه دلهره‌ی بی‌نهایتی ست وقتی کنار کسی هستی که چنین باوری دارد! مدام داری با خودت حساب می‌کنی آدم پز هستی یا پارتنر٬ آدم توأمانی†یا آدم بی‌امان٬ ویترینی یا معشوق؟! اگر پزت را ندهند٬ فکر می‌کنی آدم پز دادن‌ها کس دیگر است و اگر پزت را بدهند مضطربی مبادا آدم لذت نباشی!

از سوی دیگر٬ وقتی مطلب را خواندم به نظرم آمد «پز دادن» خودش دوراهی جالبی ست. نقطه‌ی کور رابطه‌ی موازی ست انگار. آدم‌هایی که می‌گویند از ناچارِ عشقِ به دو نفر تن داده‌اند به چنان روابطی٬ می‌بینند جایی هست که یک امتیاز عاشقانه را باید از یک طرف سلب کنند. چیزی هست که دیگر به هر دو معشوق مساوی نمی‌رسد. بالاخره جایی می‌رسد که تو -تویی که دلت می‌خواهد پز داشتن و مالکیت را بدهی- باید انتخاب کنی کدام یکی پز دادنی ست. پاسخ این‌جا روشن است؛ پز آدم معتبر را خواهی داد. اعتبار آن آدم را حالا باز سلایق جمعی و عرفی تعیین می‌کند. پز کسی را می‌دهی که راحت‌تر بشود کردش توی چشم مردم و همین است که اینجا دیگر نه تو مهمی و نه آن آدم؛ مردم و معیارهایشان مهم است! بنابراین یک آدمی همیشه هست که بماند پشت در. حسرت این‌ که بایستند و با صدای بلند بگویند «این مال من است»، به دلش خواهد ماند. دستکم یکی همیشه هست که می‌داند پشت یک در همیشه قفل معطل است و نباید دیده شود. آدم پشت در که باشی٬ می دانی درد دارد… زیاد درد دارد.

——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ——— ———

* گفتم قسمتی از نگاه انتقادی چون قسمت دیگر٬ اعتراض نویسنده است به اولویت دادن معیار «پز دادنی بودن پارتنر» در انتخاب. راستش من با این اولویت مشکلی ندارم. به نظرم «پز دادنی بودن» می تواند تابع صفاتی باشد که پارتنر/همسر/… را برای فرد مقبول‌تر و دوست داشتنی‌تر می‌کند. عکسش کمتر صادق است. کسی را که نمی‌شود پزش را داد یعنی لااقل در جمع نمی‌توان دوستش داشت.

منظور توأم بودن وجه عمومی و وجه فردی ست. یعنی دوست دختر و پارتنر یا همسر و معشوقه هر دو یک نفر باشند. یعنی رابطه موازی در کار نیست.

.

Advertisements