دریغ که می‌شود تازه می‌فهمی چیزی جای چیز دیگر را نمی‌گیرد؛ جای بوسه را لبخند٬ جای لبخند را لمس٬ جای لمس را کلمات٬ جای کلمات را… «دوستت دارم» را بوسه. دریغ که می‌شود تازه می‌فهمی خوب است وقتی کسی کنارت ایستاده است و تکیه می‌کند به تو. وقتی سرش را بالا می‌گیرد و می‌خواهد دنیا بفهمد تو مال اویی؛ به معنی اخص کلمه٬ با تمام بار منفی که دارد می‌گویم «مال». دریغ که می‌شود تازه می‌فهمی که بعد از این همه سال بی‌سبب نیست صداقت٬ تعهد٬ فداکاری٬ و دو صد مصدر دیگری که بوی کهنه‌گی و شاید تحجر می‌دهند از دفتر عشاق حذف نشده‌اند. این‌جا کسی نشسته است که معنای تمام این دریغ‌ها و بسیاری دریغ‌های ناگفته‌ی دیگر را زیر دندان دارد. می‌خواهد بگوید اگر شد… اگر لازم دیدید… اگر فرصتش را داشتید٬ قدر بی‌دریغ‌هایتان را بدانید.

Advertisements