کسی که در زندگیش لذت‌های زیادی دارد الزامن آدم خوشبختی نیست. آدم خوشبخت هم الزامن لذت‌های متعدد و پرشمار را تجربه نمی‌کند. لذت یک حس ایمپالسیو است. مخدر است. طرفش را نشئه می‌کند٬ های می‌کند و بعد ولش می‌کند تا با سر بخورد زمین وخماری بکشد. خوشبختی شرب مدام است؛ نه آن سرخوشی نشئه‌گی را دارد و نه درد خماری را. اگر ترجمه‌ی بیولوژیک لذت بشود آزاد شدن ناگهانی تمام هورمون‌های هیجانی و  شادمانه‌ی بدن٬ خوشبختی می‌شود سطح بالا و ثابت دوپامین در مغز. حالا نه که آدمی که لذت می‌برد ناگزیر خوشبخت نباشد یا آن یکی آدم خوشبخت در زندگی لذتی را نجوید و نچشد! *

درست گفته‌ای که «دوستت دارم» زمان دارد. چقدر آن حاشیه را حظ بردم که گفته بودی «دوستت دارم از یک زمانی در گذشته شروع می‌شود.». هرچند می‌دانم برداشت من از این تعریض٬ با نظر تو که نوشته‌ایش فرق دارد. اما من دیده‌ام «دوستت دارم»هایم چطور در یک گذشته‌ی نامعلوم٬ پیش از گفتنش٬ گاهی حتی پیش از اولین ملاقات نطفه می‌بندد. درست هم گفته‌ای که «می‌خواهمت» می‌تواند در حصر لحظه  باشد و تابع فشاری که هورمون‌های جنسی می‌آورند به هزار جا و یکیش هم مغز. فقط نمی‌دانم چرا اسم یکی را می‌گذاری «واقعی‌تر»! هر دو واقعی هستند و هیچکدام از واقعیت بیشتر یا کمتر بهره ندارد.

«دوستت دارم» از همان جنس خوشبختی ست؛ ثابت است و ماندگار. گیرم یک روزی در آینده تمام شود؛ زبان هم نگردد باز برای تکرارش. اما تا هست٬ شرب مدام است؛ به بودن و نبودن یک لحظه وابسته نیست که یا مست مست باشی و یا مخمور رنجور. «می‌خواهمت» اما -آن‌طور که تو گفته‌ای- لذت است؛ وقتی نیست٬ داری زمین را به آسمان می‌دوزی تا شاید دوباره به دستش بیاوری. آن دوپامین لعنتی را به ضرب و زور می خواهی برای چند ساعتی٬ چند روزی هم که شده است بالا ببری مگر این درد لعنتی از پایت نیاندازد. این‌جور وقت‌ها٬ یک ادعای روشنفکرانه داریم که می‌گوید «بین این و آن٬ آدم‌ها مختارند که انتخاب کنند». من اما فکر می‌کنم آدم‌ها معمولن ضعیف‌تر از آن هستند که بتوانند خوشبختی را انتخاب کنند. لذت واقعی‌تر نیست؛ آسان‌تر است٬ سهل‌الوصول‌تر است٬ به قول خودت بار سنگین مسوولیت را که من بار سنگین خوشبختی می ناممش بر دوش آدمی نمی‌گذارد.

* تئوری را نمی‌خواهم این‌جا با جزئیات شرح بدهم. فقط در همین حد بگویم که در شرایط مساوی آدم خوشبخت اقبالش را ندارد که نهایت لذت متصور را ببرد چون در فرایند لذت٬ به اوج رسیدن سطح دوپامین یک فاکتور است، سرعت افزایش دوپامین یک فاکتور، و میزان افزایش دوپامین یک فاکتور دیگر. آدم‌های خوشبخت معمولن سطح دوپامین اولیه‌ی بالاتری دارند و اوج سطح دوپامین هم که دامنه‌ی ثابتی دارد. بنابراین با توجه به تئوری‌های نوروهورمونی٬ لذت‌های ایشان فراز و نشیب زیادی ندارند؛ نه ناگهان سرخوش می شوند و نه ناگهان افسرده.

Advertisements