وقتی می‌گویم «مهم نیست»٬ صدی نود و نه منظورم این نیست که «مطلقن مهم نیست». در خوشبینانه‌ترین حالت منظورم این است که ٬در لحظه٬ چیزهای مهمتر٬ چیزهای غیر قابل گذشت‌تری هم وجود دارد. شاید گاهی -و کمی بدبینانه‌تر البته- حتی منظور این باشد که آن مهم نیست ٬خود٬ مهمترین است. اگر چیزی مطلقن مهم نباشد که مخاطب خودش می‌فهمد؛ که اصلن به مخیله‌ی آدم هم نمی‌زند مهم نبودنش را یادآوری کند! تازگی‌ها فهمیده‌ام وقتی می‌گویم «مهم نیست» دارم از چیزی حرف می‌زنم که مهمترین هم نباشد٬ از مهمترین‌ها ست. می‌بینم کرور کرور از این معترضه‌ها هستند که در کلام روزانه‌ام به کار تلطیف و تحدید معنی مشغولند. معنی و منظور دارد مدام پای رفع گزنده‌گی‌ها ذبح می‌شود انگار. می‌ترسم در دنیایی باشم که دیگر کمتر کسی حوصله‌اش قد بدهد بلور معنی را از پستوی واژه‌های مستعار بردارد و گردگیری کند. وحشت می‌کنم آدمی بشوم که منظورش را خودش هم گم کند یک روز.

Advertisements