هر آدم خودی دارد، تصوری از آن خودی که ندارد و می‌خواهد که داشته باشد، و تصویری که سرانجام به جا می‌گذارد در نگاه این و آن. آدم‌ها فارغ از خودی که دارند٬ تلاش می‌کنند آن تصور٬ آن خویشتن رویایی را که باید داشته باشند به دیده‌گان تماشاچی‌ها غالب کنند. تصویری که عاقبت به جا می‌ماند معمولن چیزی ست بین همان خود واقعی و آن تصور رویایی از خود ایده‌آل.

حالا من چه کنم که تصور رویاییم را گم کرده‌ام انگار؟ نمی‌دانم چه را می‌خواهم که بر جای بماند. گاهی آن‌قدر بی‌خودم که حتی نمی‌خواهم بدانم چه در چشمانتان کاشته‌ام. آدم بی‌رویا آدم بی‌تصور می‌شود. آدم بی‌تصوری که من باشم٬ تصاویر در هم و بر هم و پر‌شمار نقش می‌زند بر جانتان. خودش اول باید جمع بشود تا تصویرش یک تصویر باشد فقط.

Advertisements