یادت باشد دفعه‌ی بعد اگر نمی‌خواستی ناگهان٬ مصمم٬ و لاقید در آغوشت بکشم و لبت را بوسه باران کنم٬ اخم نکنی؛ عصبانی هم نشوی. این دفعه بختت یاری کرد که دستانم خیس بود از شستن ظرف‌های بی‌اجازه. رطوبت تردید هم که می‌دانی؛ هنوز در دلم خشکیدن نگرفته بود. ورنه٬ ابرو‌های گره کرده و چشمان خشمگین چنان بی‌حساب زیبایت می‌کند که نادیده گرفتنشان از عهده‌ خارج است. این دفعه چشم از چشمانت دزدیدم و نگاه را دوختم به زمین زیر پا. دفعه‌ی بعد شاید عنان اختیار از کف برود. تهدیدم را جدی بگیر لطفن و کمی کظم غیظ کن.

Advertisements