سیب افتاد و به همین ساده‌گی نیوتون جاذبه را اختراع کرد. او میلیارد‌ها سیب را که تا آن روز میان زمین و هوا معلق و معطل مانده بودند از بلاتکلیفی نجات داد. از قرار معلوم اختراع نیوتون برای سیب‌ها به اندازه‌ی کشف پنی‌سیلین برای بنی بشر ارزش داشته است. هنوز که هنوز است سیب‌ها دارند ٬شب و روز٬ دعا به جان پدر و مادر نیوتون می‌کنند. آن‌ها خوب می‌دانند اگر به جای نیوتون مثلن مندل نشسته بود پای درخت٬ فقط شجره‌نامه‌شان را در آورده بود و ژن‌شان را اختراع کرده بود. با ترسیم شجره‌نامه نه تنها چیزی عاید سیبی نمی‌شد٬ بعید نبود اسرار خانواده‌گی سیب‌ها هم رسوای عالم شود حتی. آن هم تازه سیب که آبرو و حیثیت اجدادی برایش از نان شب واجبتر است! اگر داروین بود الان همه می‌دانستند چطور نخود سیب شده است و چطور سیب‌ها در آینده هندوانه می‌شوند. از آن به بعد شاید دیگر کسی جرات نمی‌کرد  زیر هیچ درخت سیبی بنشیند که مبادا٬ ناغافل٬ به جای سیبی معمولی یک سیب تکامل یافته ،هندوانه‌ای رسیده یعنی، روی سرش فرود بیاید. اگر یک سیب گندیده پس کله‌ی آیزا برلین می‌خورد هم احتمالن آیزا مثل خیلی از ما پایش را می‌گذاشت رویش و لهش می‌کرد و می‌رفت به مسائل اساسی‌تر بشری فکر کند و باز دست سیبها خالی می ماند.

در تاریخ سیب ها آمده است آن سیب فداکار که روی سر نیوتون فرود آمد٬ هوشمندانه قربانی خود را انتخاب  کرده بود. معتقد بود برای خدمت به همنوعان فرصت مرگ را هم حتی نباید از دست داد. بنابراین تصمیم گرفت اولین و آخرین سقوطش روی سر نیوتون باشد. همین است که اکنون اگر نیوتون یک جورهایی فلمینگ دنیای سیبی به شمار می‌آید٬ آن سیب هم برایشان در مقام قدیس قرار دارد. ملقب است به سیب شهید. سیب‌ها به فرزندانشان داستان زنده‌گی او را باز می‌گویند و یادشان می‌دهند که می‌شود در عالم هستی راهی جز پلاسیدن یا خورده شدن هم رفت. سیب شهید را سیبی نیست در دنیا که نشناسد. اکثرشان بر این باورند که سیب شهید آدم بزرگی بوده است. ایمان دارند اگر او نبود که به نیوتون راه را نشان بدهد٬ الان همه‌شان پا در هوا مانده بودند؛ سرنوشت وحشتناکی که لرزه بر اندام هر سیب مومن و معتقدی می‌اندازد.

Advertisements