راحتتان کنم. تا به حال هیچ کاراکتری در هیچ سریالی من را این‌قدر میخکوب نکرده بود. من هیچ‌وقت با این دقت سریالی را پیگیری نکرده بودم و البته این منم! او یک شرلوک هولمز رند و لاقید است که در قالب طبیبی حاذق تجسم یافته. دکتر هاوس بورد بیماری‌های عفونی دارد٬ اتند بیمارستان آموزشی پرینستون نیوجرسی ست٬ و عنوان عجیبی را یدک می‌کشد؛ متخصص و رییس دپارتمان تشخیص (ِMedical Diagnostician)! آدم بی اندازه نامعمول و عجیب و غریبی ست و پزشکی ست که صریحن می‌گوید از آدم‌ها متنفر است. حوصله‌ی تدریس به جوجه دانشجوها را ندارد و از ویزیت بیماران فراری ست. او می‌گوید پزشک باید عاشق بیماری باشد و نه بیمار و به تبع بیماری‌های معمولی او را خسته می‌کنند و به آسانی زیر بار مسوولیت دیدن بیماران سرپایی نمی‌رود. می‌گردد تا بیمارانی را پیدا کند که تشخیص‌های پیچیده و سخت دارند. در روابط کاری و انسانی هم آدم یکدنده و بدقلقی ست. سه تا فلو دارد -هرکدام پزشکی قابل‌تر از دیگری- که معمولن از آزارشان فروگذار نمی‌کند. صمیمی‌ترین دوستش را بارها می‌گزد. برای رییس بیمارستان مدام دردسر می‌تراشد. اما واقعیت این است که تبحر افسانه‌ای او در تشخیص بیماری‌هایی که تشخیصشان از عهده‌ی دیگران خارج است همان قدر از او یک استاد و پزشک غیر قابل چشم‌پوشی می‌سازد که توان او در تحقق سطح بالاتری از انسانیت و اخلاق در عین ناباوری به خدا و اصول متداول اخلاقی از او یک دوست و معشوق مقاومت‌ناپذیر ساخته است.

راحتتان کنم. درکنج تنهاییم خیلی هم تنها نبوده‌ام. ظرف ۵ روز سه فصل از این سریال را دیده‌ام. این روزها، حضرت آقا بیش‌تر از هرکس دیگر به من کمک کرد بفهمم می‌شود با خودم روراست و آسان‌گیر باشم. نشانم داد چطور بالاترین معجزات عشق و مهربانی از دل بی‌رحمانه‌ترین‌ها متولد می‌شود.

پینوشت: فصل چهارم سریال ریلی ساکز! تا همون آخر سیزن 3 ببینید لطفن.

Advertisements