و همه‌اش وسوسه‌ی آن بود که شیرین طعمم را به کامت بنشانم. و کام تو از حلاوت طعم‌ها لبریز. و من خوب خوب می‌دانستم. و این دانستن و تن سپردن یعنی وسوسه‌ی قمار. و کسی که قمار می‌کند باید خوب باختن را خوبتر بلد باشد. و من خسته‌ام از فرط زندگی را بازندگی کردن.

Advertisements