این بیماری تاریخی ما ست که به‌وقت درمانده‌گی و استیصال چشممان می‌گردد تا مقصری پیدا کند. مقصر را که یافتیم روحمان آرام می‌گیرد چرا که دیگر انگشت اتهامی نشانه‌مان نرفته است. آبرو و رهایی از شر عذاب وجدان ٬در بستر فرهنگ آبروهراس و مسوولیت‌گریز کمرشکنمان٬ بر هر راه‌حلی ارجح است. مهم نیست راه‌حل چیست؛ مهم آن است که ما بی‌آبرو نشده باشیم. اصلن وقتی تقصیر از ما نیست چطور می‌شود راه‌حل از ما باشد؟! به قول آن نماینده‌ی مجلس پنجم٬ آن‌ها که لایه اوزون را سوراخ کرده‌اند خودشان بروند بدوزندش. پیدا کردن مقصر بار سنگین مسوولیت را از دوشمان بر می‌دارد. مقصر برای ما عین صورت مساله است و پاک کردن صورت مساله عین راه‌حل. هر وقت داشتید به جای فکر کردن به راه‌حل و پیدا کردن درمان و جست‌و‌جوی خروجی دنبال مقصر و گناه‌کار می‌گشتید٬ سیلان خون جهان‌سوم را در رگ‌های خود حس کنید. این‌جا عذرخواهی یعنی پذیرفتن یک عالم مسوولیت بنابراین هیچ‌کس معذرت نمی‌خواهد. هر‌کس دارد توپ تقصیر را شوت می‌کند سمت دیگری. مشکل هم یک گوشه می‌نشیند و یک قل دو قلش را بازی می‌کند.

Advertisements