امپراطور کلودیوس ثانی ٬یکی از فرمانروایان روم در طی قرن سوم بعد از میلاد٬ آدم پلیدی بوده است. حالا درست است من از زندگی و خدماتش هیچ چیز نمی‌دانم ولی نشناختن یک آدم بهترین دلیل است که از او متنفر باشی. اگرچه من چنین چیزی نخوانده‌ام٬ کلودیوس فقط به فکر شکوه و جلال امپراطوری و کشورگشایی و برده گرفتن و حفظ موقعیت شیطانی خود بوده است. شما هم بهتر است نروید دنبال حقیقت و همین‌طور که من گفتم بشناسیدش. چه اصراری ست که حقیقت را بدانید؟ مگر تا همین دیروز کلودیوس در زندگی شما اهمیتی داشته که از امروز داشته باشد؟! آن چیزی که کلیسای کاتولیک می‌خواهد بدانید این است که کلودیوس تصمیم گرفت ازدواج را ممنوع کند چون زن و بچه و خانواده سربازان را از صرافت جنگیدن یا دستکم خوب جنگیدن و از جان مایه گذاشتن انداخته بود. ارزش‌های مقدس امپراطوری که نمی‌توانست فدای عشق زمینی و هوا و هوس و زیر ناف چند پسربچه‌ی فریب‌خورده‌ی بالا شهر رم شود؛ می‌توانست؟! از نظر کلیسای کاتولیک همین قدر درباره‌ی شخصیت مستبد کلودیوس دانستن کافی ست. باز هم تاکید می‌کنم که شما هم به دو دلیل نباید وقت خود را با جستجوی حقایق تلف کنید. اول این‌ که ممکن است بگردید و برسید به همین چیزی که من خدمتتان عرض کردم و عمری که می‌شد صرف عبادت کرد٬ بیهوده هدر داده باشید. دوم٬ آن چیزی که اهمیت دارد حقیقت تاریخی نیست بلکه اخلاق است. شما باید به‌سان همه‌ی ترسایان دنیا ببینید اخلاق درست کدام است و بعد مطابق با همان٬ جوری تاریخ را قرائت کنید که نتیجه‌ی اخلاقی مورد نظر حاصل گردد. بر همین اساس٬ من تصمیم گرفتم کمی از تاریخچه‌ی روز ولنتاین برایتان بنویسم و پیشتر باید تاکید کنم که همه‌ی منابع علمی اصرار دارند این تاریخچه احتمالن چیزی جز افسانه نیست؛ افسانه‌ای که توسط کلیسا پرداخته شد تا رسم جاهلیت عشق‌ورزی رومیان یعنی «Lupercalia» رنگ و لعاب مذهبی به خود بگیرد.

گویا در عهد کلودیوس ثانی نیز عناصرمتمرد و وابسته‌ای مثل کشیش ولنتاین پیدا می‌شدند که دور از چشم ماموران، جوانان مردم را در دیر متروک خویش به عقد یکدیگر در بیاورند. کشیش ولنتاین که بعد‌ها قدیس می‌شود و سن ولنتاین می‌نامندش آدم پرهیزکار و خوبی بوده است. واقعیت این است که مثل کلودیوس من نه می‌دانم ولنتاین چه جور زندگی کرده است و نه می‌دانم اصولن چنین شخصی وجود خارجی داشته است یا خیر. بنابراین و علی‌الخصوص اگر سن ولنتاین واقعیت تاریخی نداشته باشد٬ می‌توان مطمئن بود که آدم خیلی خیلی خوبی بوده است. بعد از مدتی هم به سیاق همه‌ی آدم‌های خوب تاریخ مشت کشیش ولنتاین باز می‌شود و به اعدام محکوم می‌گردد. یک روز هم کلیسای کاتولیک تصمیم می‌گیرد روز شهادت سن ولنتاین را روز ولنتاین بنامد. همین… بی‌مزه شد؟! پس بگذارید روایت دوم را بچسبانم به روایت اول که بشود یک تراژدی درست و درمان. سن ولنتاین به اسارت دم و دستگاه امپراطور کلودیوس در می‌آید. حکم اعدام کشیش هم صادر می‌شود و ولنتاین در زندان به انتظار روز موعود می‌نشیند. زندان همیشه فقط نموری و سرما و شکنجه و رنجوری و انتظار مرگ نیست البته. کافی ست زندانبان عبوس دختری زیبارو داشته باشد که وردست پدر پیر به اطعام زندانیان مشغول باشد. ولنتاین را می‌توان تصور کرد که در همان نگاه اول هم اگر نه٬ بعد از چند نوبت، دل به جمال دخترک داده باشد و در  واپسین دیدار ٬دور از نگاه حسودان٬ نامه‌ای در دامنش نهاده باشد. متن نامه هرچه که بود مهم نیست. مهم آن است که امضا شده بود: «From your Valentine»؛ جمله‌ای که همین امروز هم کلی سوسه دارد. ولنتاین افسانه‌ای عاشق‌پیشه اعدام شد و روز اعدام تراژیکش تبدیل شد به سالروز شادمانی عشاق. بقیه‌ی سال البته هنوز فرصتی ست برای کامروایی کلودیوس و نوادگانش. آن‌ها یک شعار تاریخی دارند: «روز مرگ مخالفان و متمردان را مجازید که پایکوبی کنید».  به عبارت دیگر٬ شاید حتی این کلودیوس بود که روزی را که نخواست به ابتذال کشید.

Advertisements