این لذت سادیستیک تو رو نمی‌فهمم پسر. البته یه نفر دیگه رو مثل تو دیدما! یه «آقای مثلن دوست» رو! یکی که مثل تو از خراب کردن روابط دیگران لذت می‌برد و با دیدن خرابه‌ها احساس برنده بودن بهش دست می‌داد. مثل خودت مهارت عجیبی داشت که تقلبی به نظر نیاد. مثل خودت از در صمیمیت وارد می‌شد و وقتی یقین پیدا می‌کرد همه چیز رو به گند کشیده پا پس می‌کشید. مثل خودت صمیمیتش دروغ‌ترین تقلبش بود.  تا دیروز اون تنها کسی بود که از زندگیم انداختمش بیرون؛ از درست‌ترین تصمیم‌هایی که تو همه‌ی زندگیم گرفتم! امروز تو هم اضافه شدی. خوشحالم. خوشحال باش.  

اشتباه اون دفعه‌ام این بود که پیگیر رابطه‌ای شدم که یه بار ٬توسط آقای مثلن دوست٬ به گل نشسته بود. بچه‌گی کردم و نفهمیدم کسی که بازی آقای مثلن دوست رو می‌خوره عین خود آقای مثلن دوست غیر قابل اعتماده. آقای مثلن دوست رو هوشش غیر قابل اعتماد می‌کرد و «خانوم مثلن معشوق» رو کم‌هوشیش. تو که می‌دونی؟ اگه آدم باهوش باید مثل تو باشه که نشه بهش اعتماد کرد٬به آدم کم‌هوش هیچ‌وقت نمیشه. این دومیه دوستی خاله خرسه است آخه! حالا دیگه یاد گرفتم هوش طرفم رو با بازی خوردن از امثال تو هم بسنجم. حالا دیگه گول میل به برنده شدن تو زمینی که امثال تو می‌چینند رو نمی‌خورم.  

قبلن دیدن فلیرت کردن آقای مثلن دوست با خانوم مثلن معشوق به عذابم می‌انداخت؛ تحریکم می‌کرد؛ حسادتم رو بر‌می‌انگیخت؛ مثلن معشوق رو در چشمم خواستنی‌تر جلوه می‌داد. حالا دیدن فلیرت کردن‌های تو با این مثلن کسانی که مثلن تو شیش و بش خواستنشون بودم٬ عین مهر باطل شد زیر اسمشونه. خیلی حرص خراب کردن رو نزن عزیزم چون این روزا دیگه من با یه پوزخند از کنار زباله‌هایی که تو ،مثلن دوست عزیز، به جا میذاری عبور می‌کنم. خصوصن این پوزخنده وقتی از قبل پیش‌بینی کردی که کی بازی می‌خوره و کی نمی‌خوره٬ خوشمزه است. تازه بودن کسی مثل تو و دیدن کسایی که مهره‌های شطرنجت نمیشن و بازیشون نمیشه داد امیدوارم می‌کنه؛ زیاد. خلاصه خواستم تشکری هم کرده باشم :)

Advertisements