هانس لاندا را دوست داشتم. هم بازی هنرپیشه‌ی آلمانیش را و هم کاراکتر پر از تضاد و غیرمعمولش را. این شخصیت مثل خود تارانتینو اکتوپیک بود و می‌شود ساعت‌ها نشست و درباره‌اش حرف زد. حالا یک چیز بگویم بخندید. Inglourious Basterds من را یاد «ناصرالدین شاه اکتور سینما»ی مخملباف انداخت. یعنی آن سه‌گانه‌ی مخملباف که یکی نسبت سیاست‌مدار بود با سینما (ناصرالدین شاه…)٬ یکی نسبت اهل سینما با سینما (هنرپیشه)٬ و آخری نسبت مردم با سینما (سلام سینما) هرکدام برای من شده‌اند یک ژانر و Inglourious Basterds در همان ژانر «سیاستمداران و سینما» جا می‌گرفت. تارانتینو هم به سیاق خودش و مثل مخملباف داشت ضعف و حقارت سیاستمداران و زمامداران را که سرآمدشان لابد جناب هیتلر باشد در مقابل سینما به تصویر می‌کشید. 

موضوعاتی که معمولن تارانتینو به‌شان می‌پردازد موضوعات مورد علاقه‌ی من نبوده‌اند ولی این یکی فرق داشت. موضوع را دوست داشتم و روایتش را نه خیلی. این گونه روایت و جسارت ضمنی در دستکاری فانتزی تاریخ البته جدید بود اما یک جورهایی توی ذوقم خورد که یکی بیاید صاف صاف توی چشمم نگاه کند و بلند بلند شعار بدهد. خوب شد تارانتینو خودش یهودی نیست وگرنه بیشتر خورده بود توی ذوقم. اگر یهودی بود می‌گفتم حتمن عقده‌گشایی کرده است. حالا اما حتی می‌توانم فکر کنم شاید یک طعنه‌ی اساسی و صریح بوده است به سینمایی که خصوصن برنده‌گان جنگ دوم به نیمه‌ی دوم قرن بیست هدیه کرده‌اند. نمی‌دانم! کاش همین باشد. وگرنه می‌زند توی ذوق این که آخرش بیایی روی پرده‌ی سینما علنن فریاد بزنی: «آهای آقای هیتلر٬ آقای گورینگ٬ آقای رایش سوم؛ ما یهودی‌ها را اگر زدی لت و پار کردی؛ اگر قتل عاممان کردی؛ حالا تحویل بگیر. با سینما و تمام اجزایش -از خود تصویر روی پرده گرفته تا حلقه‌های ۳۵ میلیمتری و آپاراتچی و سالن- داریم ازت انتقام می‌گیریم. اگر در دنیای واقعی نشد آن‌طور که دلمان می‌خواست مادرت را به عزایت بنشانیم٬ حالا روی پرده‌ی سینما تاریخ خودمان را آن‌جور که جگرمان حال بیاید خواهیم نوشت.».

من ترجیح می‌دهم تفسیرم از فیلم همان اولی باشد؛ تفسیری که می گوید کوئنتین تارانتینو دارد به این جور سینمای تاریخ‌گو و قهرمانانش طعنه می‌زند. طعنه‌اش حتی شاید در نام نامطبوعی که برای عنوان فیلم (در حقیقت نام نامطبوع قهرمانان داستان!) انتخاب شده است و تازه همان را هم تارانتینو غلط (یا بهتر است بگوییم نامانوس و عامیانه!) املاء کرده‌٬ مستتر باشد. بالاخره آدم یاد سینمای جمال شورجه بیافتد بهتر است یا سینمای محسن مخملباف؟!

Advertisements