فنومن‌ها* از آدم‌ها جذاب‌ترند و به همین خاطر میشن کاراکتر اصلی رمان‌ یا از روشون فیلم می‌سازن. آدما میگن فنومن فقط تو قصه‌هاس و نباید زندگی واقعی رو با قصه قاطی کرد. به نظر من که آدما یا نمی‌دونن و یا خودشون رو دارن میزنن به نادونی. فنومن همیشه می‌تونه پاشو از قصه بذاره بیرون و به زندگی عادی و کسالت‌بار شهروندان معمولی ،ناجوانمردانه، حمله کنه. آدم‌ها به همین دلیل از فنومن‌ها شاکی میشن چون فکر میکنن «ما داشتیم زندگی خودمون رو می‌کردیم سلیطه!» نه که چشم آدما همش دنبال چیزایی هست که فقط یه دونه ست٬ می‌بینی همون آدمای شاکی عاشق متهم میشن. منظورم از عشق همون عشق به معنای دقیق کلمه است. همون که مثلن آدمه عاشق عقابه. وقتی هم ازش می‌پرسی چرا عاشق عقابی٬ میگه چون بلندپروازه و تیزچنگ. اون‌قدر عاشقه که یه دونه عقاب بی‌صاحاب از یه جور نمونه‌ی خیلی نادر می‌گیره و می‌کنه تو قفس و یه زنجیر هم میندازه به پاش تا در نره. این عشق پاک و مقدس آدمیزاده. فنومن هم بالاخره یه جور نمونه‌ی خاصه و آدمیزاد پاک‌نهاد حق داره اول شاکیش بشه و بعد قاضیش و بعد از صدور حکم محکومیت عاشقش بشه. چون عشق آدمیزاد مقدسه پس حق داره فنومن رو بکنه تو یه قفس اختصاصی و به‌ش دستور بده به فنومن بودن خودش هم ادامه بده و هم ادامه نده. یعنی در محدوده‌ی عشق آدمیزاد یه فنومن میتونه فنومن باشه و نه بیشتر. از این‌جا به بعد در حقیقت قصه‌ی حمله‌ی جوانمردانه‌ی زندگی عادی و کسالت‌بار آدما به زندگی سابقن جذاب فنومن‌ها شروع میشه که چون شرحش وهن مقدسات محسوب میشه به خدا می‌سپارمتون.   

*Phenomenon

Advertisements