پروفسور محمود حسابی از آن دست شخصیت‌هایی ست که زندگیش کمتر برایم جذاب بوده است. هرگز به یاد ندارم دلم خواسته باشد بیوگرافی‌هایی را که از او منتشر شده است بخوانم. بنابراین اطلاعاتم از زندگیش اطلاعات سماعی ست و اگر تا دیروز کسی درباره‌اش از من می‌پرسید مثل خیلی‌های دیگر می‌گفتم موسس دانشگاه تهران است؛ سابقه‌ی ریاست دانشکده فنی و علوم دانشگاه تهران و وزارت مصدق و سناتوری شاه را دارد؛ فیزیکدان برجسته‌ای به شمار می‌رود؛ شاگرد انیشتین بوده است؛ به وی مدال لژیون دونور اهدا شده؛ یک تئوری دارد در فیزیک که می‌گویند دنیای علم را تکان داده است؛ و عنوان مرد علمی فیزیک سال ۱۹۹۰ را یدک می‌کشد. به هر حال همواره با دید احترام به ایشان نگاه کرده‌ام.

چند وقت پیش بود که یکی از دوستان اشاره‌ای کرد به تقلبی بودن افتخارات دکتر حسابی. نمی‌دانستم منبع چیزهایی که می‌گفت کجا بود. کنجکاو شدم بدانم این اسطوره‌ی علمی-اجتماعی ایران معاصر چقدر واقعی ست. حالا هرچه بیشتر جستجو می‌کنم٬ کمتر می‌یابم. به نظر می‌آید مرجع اصلی شرح حال و وصف افتخارات دکتر حسابی خود او و پسرش ٬ایرج٬ است. ایرج حسابی یک زمانی کاراکتر مورد علاقه‌ی شوهای تلوزیونی شده بود. انگار به واسطه‌ی نام فامیلی که داشت در بسیاری مجامع اقتصادی-سیاسی نفوذ کرد و تا جایی که می‌دانم ٬دست در دست موتلفه، به اتاق بازرگانی تهران هم راه یافت. شاید حتی طرح اعطای (خریدن!) عنوان پولی مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک از سوی مرکز بین‌المللی زندگی‌نامه‌ها (کمبریج) به مرحوم دکتر محمود حسابی، ایده‌ی او باشد. خریدن چنین عناوینی از مراکز بدون اعتبار علمی همان چیزی ست که این روزها کردانیزم نامیده می‌شود.

این پاراگراف را ملاحظه بفرمایید: «دکتر حسابی یک روز به این فکر افتاد که چرا شغلهایی که تاکنون داشته‌است باعث رضایت خاطر او نشده‌اند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به سراغ استادش دکتر ژانه رفت. دکتر ژانه او را به پرفسور فابری استاد دانشگاه سورین و فیزیکدان معروف راهنمایی کرد. وی پس از پذیرفته شدن در امتحان مربوط به این رشته ، قدم به وادی فیزیک گذاشت، و با تلاش زیاد پس از سه سال (در سن 27 سالگی) موفق به اخذ دکترای فیزیک از دانشگاه سورین شد. در همان زمان از میان پانزده هزار نفر داوطلب به عنوان یکی از پنج نفری که پای درس انیشتین می نشستند، انتخاب شد و در پرینستون امریکا با این مرد بزرگ روبرو شد و یکسال بعد تئوری معروف خود به نام تئوری بی نهایت بودن ذرات را ارائه داد. دکتر حسابی با راهنمایی انیشتین و تحقیقات در دانشگاه شیکاگو توانست آن را به نظریه‌ای زیبا و قابل دفاع تبدیل کند. و این نظریه را بطور دقیق برای دانشمندان بزرگ دیگری چون بورن, فرمی و شرودینگر شرح داد. و سپس نشان کوماندور دولا لژیون دونور را که بزرگترین نشان علمی دانشگاه فرانسه است دریافت کرد. زمان بازگشت به دانشگاه پرینستون انیشتین او را به جانشینی کرسی خود در این دانشگاه برگزید و افتخار بزرگی را نصیب او کرد

پروفسور حسابی در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ خورشیدی) از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل می‌شود و سال ۱۳۰۶ (۱۹۲۷ یا ۱۹۲۸) به ایران باز می‌گردد. انیشتین در سال ۱۹۳۳ به امریکا رفته است و پیش از آن در زوریخ و برلین کار می‌کرده! بدین ترتیب معلوم نیست دکتر حسابی در طول عمر خود حتی یک بار هم انیشتین را از نزدیک دیده باشد. ادعای کسب نشان لژیون دونور صرفن توسط منابع ایرانی تایید شده است. من اثری از نام دکتر حسابی در سایت‌های معتبر بین‌المللی نیافتم و نمی‌دانم چرا ایشان اصولن باید به دریافت چنان نشانی نائل می‌آمدند. هرچند به روایتی در سال ۲۰۰۰ قریب به ۱۱۴۰۰۰ نفر از کسانی که مفتخر به دریافت این نشان شده بودند در قید حیات بوده‌اند. دسترسی به اسامی برنده‌گان این نشان آسان نیست و به نظر می‌آید با توجه به فراوانی برنده‌گان٬ دریافت چنان نشانی افتخار خیلی مهمی محسوب نشود. به هر حال اگر این نشان هم مثل لقب مرد علمی سال جعلی باشد، جاعل خوب می‌دانسته که چقدر برای دیگران ارزیابی صحت و سقم آن دشوار خواهد بود. تئوری پر طمطراق پروفسور در تمام این سال‌ها مورد توجه قرار نگرفته است و هیچ کس جز منابع ایرانی ذکر خیر آن نگفته‌اند. مقاله‌ی یک صفحه‌ای (!) ایشان که تبلور تئوری مورد نظر است٬ از سال ۱۹۴۸ احتمالن فقط ۴ بار سایت شده است که یک بارش به شهادت گوگل اسکولار توسط خود دکتر حسابی بوده است.

نمی‌خواهم سریع و درباره‌ی چیزی که در حوزه‌ی تخصصم نیست اظهار نظر کرده باشم. بنابراین اگر کسی از خواننده‌گان اطلاعاتی دارد که می‌تواند نظرم را تصحیح کند خوشحال می‌شوم بدانمش. تا این‌جا که به نظرم می‌آید ما ایرانی‌ها طبق معمول و از سر عطش کسب هویت و گریز از حقارت مفتون چهره‌ای بزک کرده شده‌ایم؛ چهره‌ای که علیرغم خدمات فراوانش فاقد آن اعتبار بین‌المللی ست که ادعایش را می‌کنند.

Advertisements