بحث تخصصی که نمی‌خوایم بکنیم٬ می‌خوایم؟! پس چند لحظه بی‌خیال افلاطون و آریستوتل و شکسپیر بشیم. بیایم دو سه قدم جلوتر. کارول برنت ٬کمدین معاصر امریکایی٬ میگه کمدی یعنی «تراژدی+زمان». کافیه به آدم‌های درد کشیده زمان بدی تا از مصیبت‌ها جوک بسازن. خندیدن و علی‌الخصوص قهقهه زدن یه مکانیسم فرار از درده. مثلن ونه‌گات از روز بمباران درسدن مثال می‌زنه که تو یه زیرزمین مخروبه به همراه چند نفر هراسان نشسته بودن. دست‌ها را گذاشته بودن رو سرهاشون مگه وقتی آوار رو سرشون خراب شد هنوز یه شانس کوچولو باقی بمونه. می‌دونین؟ تو اوج وحشت و صدای انفجار یه بابایی -گویا کنتسی باشه در یه عمارت اشرافی- رو میکنه به بقیه که «موندم امشب بی‌خانمان‌های بیچاره کجا می‌خوابن؟!». ونه‌گات می‌گه اون شب همه‌ی حاضران به این تیکه‌ی آقاهه خندیدند؛ یعنی کسانی که همه‌گی همون شب به خاک سیاه نشسته بودند و بی‌خانمان جماعت پیششون پادشاه بوده. خنده دردشون رو کم کرده لابد! 

درسدن شهریه در آلمان که ظرف یک روز با خاک یکسان میشه. کی با خاک یکسانش می‌کنه؟ نیروهای تاریخی خیر یعنی متفقین. این یکسان‌سازی با خاک کف خیابون حدود ۱۳۰ هزار کشته به جا میذاره. شاید اگه امروز بود٬ متفقین رادیو تلوزیون هیتلری رو در ازای اعلام اخبار دود شدن و به هوا رفتن درسدن محکوم می‌کردن به پروژه‌ی «از کشته پشته سازی توسط خود نازی‌ها»! به هر حال٬ قتل‌عامی که متفقین تو اون روز مرتکب شدن در نوع خودش رکوردشکنی بوده اما چون چنان رکوردی به دست خیرخواه و حق‌طلب متفقین شکسته شده بود٬ هیچ‌وقت عنوان «قتل‌عام» به‌ش تعلق نگرفت. احتمالن در اون روزگار وقایع درسدن هم مثل هیروشیما «حماسه» نام گرفته. یعنی رابطه‌ی خیلی چیزای ظاهرن متضاد با هم مث تراژدی و کمدیه. حالا تو مثال ما «قتل‌عام» مساویه با «حماسه+زمان».  قلب ماهیت شدن انگار یه ناگزیر تاریخیه. مهم اینه که درد چیه و دردمند کی. در ضمن مهمه که توی آدمیزاد هم کدوم طرفی، تو کدوم جبهه‌ای، ننه بابات کدومن! نوادگان آدم استعداد محشری دارند تا درد رو در طول زمان به ابتذال بکشن. مثلن من هیچ‌وقت به اندازه‌ی این روزا این‌ همه آدم بی‌اعصاب و خط‌خطی که همزمان بذله‌گو و بعضن دلقک شده باشن ندیده بودم. انگار فاجعه براشون فقط تا دو سه روز فاجعه است و بعد تبدیل میشه به بهونه‌ای واسه خنده.

Advertisements