این کسانی که پشت پیشخوان سلف سرویس‌ها مسوول ریختن خورش برای ملت هستند هم عالمی دارند برای خودشان. از قدیم می‌گفتند اگر ببینند همشهری‌شان هستید ملاقه را می‌برند کف دیگ تا گوشت‌هایش بیاید بالا و اگر از قیافه‌تان خوششان نیاید آب می‌بندند به پلو. این‌ها مدل رفتار اجتماعی ما ایرانی‌ها هستند. ارائه‌دهنده‌ی خدمت حق خود و حتی گاهی وظیفه‌ی خود می‌داند که اجتهاد کند و هر وقت خواست پیچ خدمات را ببندد. چرا؟ یک دلیل ساده دارد. چون زورش می‌رسد و دلش می‌خواهد قدرتش را به رخ بکشد. چون دیده است دیگران هم وقتی زورشان می‌رسد٬ رحمش نمی‌کنند. چون احترام هرکس به قدرتی ست که دارد و قدرت با نیمه‌ی خالی دیگ تعریف می‌شود نه نیمه‌ی پر آن. وضعیت وقتی مشتری قدرت انتخاب ندارد و وقتی رضایت او در حقوق و آینده‌ی شغلی ارائه‌دهنده‌ی خدمت تاثیر ندارد٬ بدتر هم می‌شود. حالا خیلی فرق نمی‌کند آقای ارائه‌دهنده‌ی خدمت ملاقه به‌دست است یا کارمند پشت‌میزنشین یا پزشک یا قاضی. هرچه هست٬ نیروی مولد نیست و آن پیچ را هم بیش و کم می‌تواند بپیچاند. عادتم شده است هرجا این سوال پیش بیاید که قدرت دست کیست٬ می‌گردم ببینم ملاقه کجاست؛ کدام دیگ حجمش بیشتر است؛ و چه کسی عرضه نداشته است آشپز شود.

Advertisements