نلسون ماندلا در سال ۱۹۴۲ وقتی وکیلی ۲۴ ساله بود به عضویت کنگره‌ی ملی افریقا (ANC) درآمد. ANC حزبی سیاسی و مجوزدار از دولت وقت آپارتاید بود که خود را وقف کسب حقوق سیاه‌پوستان افریقای جنوبی کرده بود. در سال ۱۹۵۱ ماندلا به ریاست ANC برگزیده شد. در سال ۱۹۵۲ اعضای ANC طرح مبارزات مدنی را که شامل بی‌اعتنایی به قوانین نژادپرستانه‌ی شهروندی بود ارائه دادند. مطابق این طرح بنا بود اعضا به تبلیغ رعایت نکردن قوانین دولت آپارتاید بپردازند. در سال ۱۹۵۲ ماندلا حین تبلیغ مقاومت مدنی بازداشت و به ۹ ماه زندان محکوم شد. در سال ۱۹۶۰ و به دنبال آتش گشودن نیروهای نظامی به روی معترضانی که در شارپویل (Sharpeville) دست به راهپیمایی زده بودند٬ ماندلا و ANC که توسط دولت حزبی غیرقانونی اعلام شده بود به این نتیجه رسید که دوران مبارزات مسالمت‌آمیز به پایان رسیده است. در مارس ۱۹۶۱ ماندلا مهمترین سخنرانی کنفرانس افریقا را در حضور ۱۴۰۰ نماینده‌ی رنگین‌پوست با به چالش کشیدن قانون اساسی آپارتاید انجام داد و بلافاصله به زندگی زیرزمینی روی آورد. ماندلا اینک رهبری سازمانی را به نام Umkhonto weSizwe (به MK نیز شناخته می‌شود) بر عهده گرفته بود که در واقع همان شاخه‌ی نظامی ANC محسوب می‌شد. وظیفه‌ی این سازمان بمب‌گذاری و تخریب اموال و تاسیسات عمومی بود. MK در دسامبر ۱۹۶۱ در یک بیانیه‌ی رسمی خطاب به دولت آپارتاید گفت: «ما اعلام جنگ می‌کنیم. از این پس صدای ما را تنها از بیانیه‌ها نخواهید شنید بلکه انفجار دینامیت‌ها صدایمان را به شما خواهد رساند». در ۱۶ دسامبر ۱۹۶۱ سازمان اولین حمله‌ی چریکی خود را علیه دولت سامان داد که متعاقب آن دولت افریقای جنوبی و ایالات متحده MK را سازمانی تروریستی نامیدند. در سال ۱۹۶۲ ماندلا بازداشت و به حبس ابد محکوم شد. دهه‌ی ۸۰ میلادی اوج حملات سازماندهی شده‌ی MK به مراکز نظامی و غیر نظامی ست. در سال ۱۹۸۲ سازمان موفق به انفجار بمب در تاسیسات اتمی نزدیک کیپ‌تاون شد. در سال ۱۹۸۳ انفجار بمب در Church Street به کشته شدن ۱۹ نفر و زخمی شدن بیش از ۲۰۰ نفر که اکثرشان غیرنظامی بودند انجامید. در سال ۱۹۸۶ سازمان بمب‌گذاری دیگری را ترتیب داد که ۳ نفر کشته و ۷۳ نفر زخمی بر جای گذاشت. آمار کشته شدگان ۳۰ سال فعالیت تروریستی MK دقیقن مشخص نیست ولی ANC در تمام طول مبارزه‌ی خشونت‌آمیز MK از آن حمایت کرد. سال ۱۹۸۵ رییس جمهور وقت افریقای جنوبی (P.W. Botha) از نلسون ماندلا خواست تا اقدامات خشونت‌بار انجام گرفته را علنن محکوم نماید و در ازای آن از زندان آزاد شود. نلسون ماندلا این پیشنهاد را رد کرد. در سال ۱۹۹۰ رییس جمهور دوکلرک (F.W. de Klerk) لغو قانون آپارتاید را اعلام کرد و ماندلا را بدون پیش‌شرط آزاد نمود. MK در همین سال و به پیشنهاد ماندلا پایان فعالیت نظامی خود را در مقابل لغو قانون آپارتاید کلید زد و در سال ۱۹۹۴ همزمان با انتخاب نلسون ماندلا به ریاست جمهوری افریقای جنوبی در ارتش ملی این کشور ادغام گشت. 

               

                                      کلرک و ماندلا در کنار هم-سال 1993

افریقای جنوبی از بستر ملتهب و خونین دهه‌ی ۸۰ به دهه‌ی آشتی ملی ۹۰ رسید در حالی که ایران با پیشینه‌ی بیش از دو دهه مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز سرانجامی متفاوت یافت. این جواب تاریخ است به کسانی که سرنوشت محتوم خشونت را خشونت و سرکوب می دانند. اما تفاوت این دو حرکت کجا بود؟ شاید تفاوت این دو در نام سیاستمداری به نام فردریک ویلم دوکلرک نهفته است. دوکلرک اگرچه در طول فعالیت سیاسی خود به عنوان وزیر علوم و سپس رییس حزب ملی به عنوان فردی محافظه‌کار و طرفدار تبعیض نژادی شمرده می‌شد اما در اولین سخنرانی بعد از نشستن بر مسند ریاست جمهوری خواستار بازنگری قانون آپارتاید و گفتگوی ملی جهت پایان دادن به خشونت‌ها شد. او طرف مذاکره‌ی خود را نلسون ماندلایی قرار داد که پس از ۲۷ سال زندان اکنون تنها یک نماد سیاسی به شمار می‌آمد و نه یک سیاستمدار. دوکلرک ابتدا ماندلا را احیا کرد و سپس هرچه را خود اندیشیده بود به دست ماندلا اجرا کرد. مهمترین دغدغه‌ی دوکلرک همانند سلفش ،رییس جمهور بوتا، فرونشاندن خشونتها بود. او با طرح «هر انسان یک رای» در سال ۱۹۸۹ دشمنان سفیدپوست زیادی برای خود دست و پا کرد که می‌گفتند دوکلرک تسلیم تروریزمی شده است که تازه ۳ سال است در احتضار به سر می‌برد و عملن تحت کنترل می‌باشد. اما دوکلرک خردمندانه و آینده‌نگرانه از قدرت سیاسی که در دست داشت بهره جست و به پاس این خردمندی جایزه‌ی صلح نوبل را با ماندلا شریک شد.  معادل دوکلرک در دهه‌ی ۵۰ ایران محمدرضا پهلوی بود که گمان می‌کرد آرامش آهنینی که به برکت ساواک و ارتش تدارک دیده است ابدی ست و هیچکس را یارای آن نخواهد بود که تسلط نظام وی را در هم شکند. دوکلرک اما انگار خوش‌اقبال بود که هم تجربه‌ی انقلاب یک دهه قبل ایران را پیش چشم داشت و هم در عصر او فروپاشی بلوک شرق کلید خورده بود. هم اعدام چائوشسکو و همسرش را دید و هم قدر دیدن و بر صدر نشستن گورباچف را. واقعیت این است که مبارزه‌ی مدنی و مسالمت‌آمیز در افریقای جنوبی یک فریب تاریخی ست. چنان مبارزه‌ای در دهه‌ی ۵۰ میلادی و با الهام گرفتن از گاندی شکل گرفت و در ابتدای دهه‌ی 60 جای خود را به مبارزه‌ی مسلحانه‌ای ۳۰ ساله داد. ماندلا نه تنها قهرمان مبارزه‌ی مدنی نیست بلکه آغازگر و مشوق مبارزات خشونت‌آمیز هم بوده است. ماندلا را شاید بتوان با اغماض قهرمان فراموش کردن کینه‌ها و مبادی آداب و اخلاق پیروزی دانست. واقعیت آن است که خردورزی دوکلرک٬ تغییرات شگرف جهان بعد از جنگ سرد٬ و فشارهای خشونت‌آمیز MK هرکدام نقش مهمی را در برچیده شدن بساط آپارتاید ایفا کرده‌اند؛ برچیده شدنی که امروز شاید به ناحق صرفن به پای ماندلا و مبارزه‌ی مدنی ANC نوشته شده است. به عبارت دیگر، جهان باز آن را باور کرده است که دوست داشت باور کند و نه واقعیت را.

Advertisements