رک بگویم که با ۸۰-۷۰٪ مطلبت مخالف بودم اما به قدری متنوع بود که نمی‌توانم همه را یک‌جا پاسخ بدهم.

خشونت٬ اخلاق٬ تندروی! همین چند وقت پیش چند خطی نوشتم که توضیح داده باشم واژه‌ی خشونت چه طیفی از معانی را در بر می‌گیرد. خواستم بگویم خشونت انواع دارد و چنین نیست که یک راهپیمایی یا اعتراض مدنی یا شعار دادن‌ها خشونت نباشد و فقط چماق به دست گرفتن و کتک زدن خشونت باشد. حالا این تازه خشونت است که انگار خیلی‌ها فکر می‌کنند برداشت یکسانی از آن دارند و آن را برابر با ناسزا گفتن و کتک زدن و آدم کشتن می گیرند. اخلاق و تندروی که دیگر جای خود دارند. اخلاق بسته به هر دین یا مکتبی یک شکل به خود می‌گیرد و تندروی و افراط هم که تعریفش آدم به آدم فرق می‌کند. اصلن همین تعاریف مبهم است که به این واژه‌گان ارزش ثابت می‌بخشد؛ خشونت و افراط و تفریط همیشه بدند و اخلاق و اعتدال همیشه خوب! همیشه می‌توان طرف مقابل را به اتهام خشونت و تندروی و بی‌اخلاقی و خروج از راه اعتدال نواخت و رقیب همواره مفری دارد تا بگوید نه خشن است و نه تندرو و نه بی‌اخلاق و نه نامتعادل. ارزش‌گذاری‌ها مشخص است و تعاریف نامشخص. اگر من نوشتم اخلاق در قاموس مطلق‌اندیش شما معنایی یگانه و منبعث از فطرت پاک خداجو دارد، اشاره به نگاه مذهبی ست که مانند خیلی چیزهای دیگر برای اخلاق هم اصالت قدسی و مطلق قائل است و بنابراین آن را مانند موجودی متعین و ثابت می انگارد. در حالی که به زعم من وقتی عده‌ای دارند از اخلاق حرف می‌زنند نمی‌توان باور کرد که دارند درباره‌ی یک چیز واحد و اصیل سخن می‌گویند بلکه نگاه ویژه‌ی ایشان به جهان برای یکایکشان اصول اخلاقی مجزا همراه دارد.

بیش از این وارد مقولات فلسفی نشوم بهتر است. کاپ اخلاق را که مثال زدم برای آن نبود که بگویم اخلاق و اخلاقی بودن چیز بدی ست. به همان دلیلی که ذکر کردم٬ آدمی باید دیوانه باشد که در موضع مخالفت با یک واژه‌ی همیشه درست و همیشه مثبت بنشیند. نوشتم که به یاد بیاورم مردم در راهپیمایی‌ها در پی یک خواسته‌ی عینی مثل ابطال انتخابات بودند که محقق نشد. بعد هزینه دادند و نه تنها دستاورد عینی جدیدی نداشتند بلکه هزینه‌های گزافتر به آن‌ها تحمیل گردید. حالا هم بهتر است خودمان را با کاپ دلخوش‌کنکی به نام اخلاق فریب ندهیم و به آن‌ها که با زبان همین شعارها خواستار به دست آوردن چیزی هستند وعده‌ی سر خرمن اخلاق ندهیم. بهتر است به جای دعوت به اخلاقی بودن بگوییم دقیقن دنبال چه هستیم. مصادیق این اخلاقی بودن چیست؟ نوشتم که بدانی از اتهام زدن‌های امثال تو خسته‌ام؛ تویی که خود به بهانه‌ی تندروی بازداشت شدی٬ کسانی به اتهام آن‌که از تو تندروتر بودند هنوز در زندانند، و آن‌وقت دیگران را به همان جرم مبهم متهم می‌کنی. این همان کاری ست که چوبش را خورده‌ای اما کماکان در آتشش می‌دمی. حالا داری این اتهام را تحت عنوان «احتراز از تندروی» به تلاش برای «از دست نرفتن بدنه» و فربه‌تر شدن جنبش توجیهش می‌کنی. من هم می‌گویم این همان «هدف وسیله را توجیه می‌کند» است که معترضش بودی. بگذار با منطق خودت حرف بزنم. اگر احترام به عقاید دیگران کار خوبی ست و نباید مقدساتشان را وهن کرد٬ ابراهیم پیامبر در دادگاه تو محکوم است که رفت و بت‌ها را یک شبه شکست. او برای آن‌ که بدنه‌ی اجتماعی را دنبال خود داشته باشد باید به عقیده‌ی دیگران و بت‌هایی که نماد بلکه ستون آن اعتقادات مذهبی بودند احترام می‌گذاشت. حرکتش یک حرکت تندروانه بود چون مطمئنن در جامعه‌ی آن روز عده‌ی پرشماری بت را مقدس می‌شمردند و آن را خالصانه عبادت می‌کردند. 

مطلب حاضر را نمی‌توان پاسخ گفتن نامید اما جهت تنویر مطلب قبلی و در عین حال به بهانه‌ی نوشته‌های توحیدلو٬ مجمع دیوانه‌گان٬ و معینی نوشته شده است. مطلب بعدی را به نقد این جمله‌‌ اختصاص خواهم داد: «تندروی محصول سرکوب و خشونت است و ماحصلش هم باز می شود سرکوب» و خواهم گفت چرا با آن موافق نیستم.

Advertisements