شنیده‌ام آرزوها خوب است که دور باشند تا همیشه راهی برای رفتن و مقصدی برای رسیدن بماند؛ تا آدم نمیرد وقتی آرزویش برآورده شد. شنیده‌ام آرزو را نباید دستکم گرفت و هر چیز پیش‌پاافتاده یا احمقانه‌ای را نباید آرزو کرد چون همیشه آن‌قدرها بخت یار آدم نیست که به آرزویش نرسد؛ چون آرزوهای احمقانه و دم‌دستی ٬عجیب٬ استعداد اجابت دارند. شنیده‌ام مردان بزرگ را می‌شود از آرزوهای بزرگشان شناخت و با این حساب من کلی بزرگ‌مرد می‌شناسم که آرزو ‌به ‌دل توی گور خوابیده‌اند و کلی بیشترتر کوچک‌مرد خوشبخت هم هم که زندگی می‌کنند؛ زندگی که می‌گویم یعنی زندگی‌ها! آخر به آرزوی کوچک رسیدن که زیاد سخت نیست و آن‌ها که به آرزوهاشان می‌رسند هم که خوشبختند.

حالا این‌ها به کنار. این‌ها را من شنیده بودم و گفتم شما هم اگر نشنیده‌اید٬ بشنوید بی‌منت. من اما زیاد نشنیده‌ام٬ ندیده‌ام٬ نخوانده‌ام از ما چیزی گفته باشند. نشنیده‌ام گفته باشند از آرزوی دوری که تازه نقطه‌ی شروع است؛ تازه اول راه است؛ تازه کلی راه داریم بعدش؛ تازه اجابت اگر شد حالا حالاها مانده است تا مقصدمان٬ مقصودمان. نشنیده‌ام گفته باشند از ما؛ از مایی که آرزوهامان کوچک است و پیش‌پاافتاده و با همه‌ی کوچک بودن و پیش‌پاافتاده و شاید حتی احمقانه بودنشان به مقیاس امروز، باز این همه دورند؛ باز این همه غیر قابل دسترسند.

Advertisements