آیت الله مکارم شیرازی گفت: متأسفانه هنوز در عقدنامه ها نوشته می شود مهریه 200 یا 300 سکه بهار آزادی بر عهده زوج است که عند المطالبه زوجه، باید بپردازد، چندی نمی گذرد که احیاناً اختلافی پیدا می شود و زوج را که آه در بساط ندارد به زندان می اندازند تا اعسار و عدم قدرت او ثابت شود در حالی که قضیه بر عکس است اصل بر اعسار است، توانمند بودن باید ثابت شود. وانگهی بعد از اثبات اعسار، مهریه را تقسیط می کنند مثلاً هرماه یک سکه طلا و می گویند تا تمام سیصد سکه پرداخته نشود زوجه مجبور به تمکین نیست، به خانه شوهر نمی رود، نفقه هم می گیرد و هر ماه سکه را نیز دریافت می کند، تا 300 ماه تمام شود! یعنی درست 25 سال و اگر مهریه 600 سکه باشد بعد از 50 سال زوجه باید به حکم دادگاه به خانه زوج برود! آیا این حکم مضحک نیست؟ این حکم به یقین، حکم اسلام نیست و هر کس در دنیا بشنود مسخره می کند؛ زیرا براساس حکم اسلام، پس از دریافت نخستین سکه یا اولین قسط، تمکین بر زن واجب می‌شود. […] اینها و امثال اینها ایجاب می کند که قضات آموزش های بیشتری ببینند، تا مردم به دستگاه قضائی اسلام خوشبین تر شوند. [اصل خبر

 

تا جایی که من می‌دانم از مهمترین کارکردهای قانون ختم دعواست. اگر بناست این قانون از شرع استخراج گردد هم فرقی در کارکرد آن نمی‌کند. مردم وقتی به دستگاه قضایی اسلام خوشبین‌تر می‌شوند که قوانینش معطوف به حل و فصل منصفانه‌ی دعوا باشد. حالا این‌جا دعوای اصلی چیست؟ مهریه‌ی بالا؟ اجرا گذاشتن مهریه؟ اعسار مرد؟ تقسیط مهر و پرداخت نفقه؟ عدم تمکین زن؟ ۲۵ سال و ۵۰ سال و آن‌ها که تیغشان بیشتر می‌برد الی‌الابد؟ خیر؛ مشکل واقعی این است که زن نمی‌تواند به زندگی مشترک ادامه دهد و مرد نمی‌تواند ادعای خسارت کند (اگر عکس این باشد٬ مهریه‌ حکم خسارت از پیش تعیین شده [!] را خواهد داشت و اگر دو طرف راضی به ادامه نباشند٬ می‌توان عاقلانه جدا شد). بقیه‌ی مشکلاتی که آیت الله برشمرده‌اند در حقیقت تبعات ناکارآمدی قانون است در حل یک مشکل پیش پا افتاده. آیت الله اما گویا دنبال راه‌حلی برای تمکین سریع‌تر زن می‌گردد یعنی اصولن مشکل را عدم تمکین می‌بینند و نه علت عدم تمکین. راه‌حل ایشان نه تنها مردم را به دستگاه قضایی اسلام خوشبین‌تر نمی‌کند که بار دیگر زن را در نگاه آن‌ها به قربانی بزرگ دعواهای زناشوهری بدل می‌سازد. مشکلات یک زن با اجبار او به تمکین حل نمی‌شود که هیچ٬ دوچندان می‌شود. ثمرات این قبیل راه‌حل‌ها را در بچه‌هایی خواهیم دید که حامل مزمن تنش‌های روانی این‌ مادران و پدران هستند. بعد باید دنبال قوانینی باشیم که ناهنجاری‌های مربوط به چنان فرزندانی را رفع و رجوع کند؛ ناهنجاری‌هایی که بنا نیست این بار فقط در چارچوب خانواده‌های خود ایشان تجلی یابد.

Advertisements