چندمین بار بود که زنگ می‌زد و مشورت می‌خواست برای سقط جنینش. از مریض‌های قدیمی‌ست. تا حدودی از مشکلات زندگی شخصیش مطلعم. خیلی اگر هنر کند٬ همان بچه‌ی اولش را به دندان بگیرد و بزرگ کند. هنوز با ۲۸سال سن و ۱۰ سال زندگی مشترک در شش و بش طلاق گیج می زند. همسرش را هم دیده‌ام. مرد معقول و موجهی ست و لااقل در ظاهر مشکلات شخصیتی عیان آنطور که زنش دارد، ندارد. من همیشه دلم برای پسر خوشگل و کوچکشان سوخته است که مادرش زنی این‌قدر نابالغ است. در این یک هفته، پیش سه تا دکتر زنان رفته است و یک بار هم تلاش دارویی نافرجامی را تجربه کرده. این‌طور که پیداست باید ظرف همین یکی دو روز کورتاژ کرده باشد. انگار دکترش یک میلیون و دویست هزار تومان حق‌الزحمه خواسته است و این بیشترش باید حق‌المخاطره‌ی ارتکاب جرم باشد. در ایران پزشکان و ماماها سه دسته‌اند؛ یا به دلایل اعتقادی حاضر نیستند سقط جنین کنند٬ یا از عواقب قانونی سقط جنین می‌ترسند٬ و یا از انجام سقط ابایی ندارند. ترجمه‌ی induced (intended) abortion  یا همان «سقط خودخواسته (القایی)»، در عرف علمی و حرفه‌ای ایران٬ معمولن (اگر غیر قانونی انجام گرفته باشد) عبارتی کریه و رعب‌آور است: «سقط جنایی». من خودم یک بار از این عبارت برای ترساندن همراهان یک مریض که نیمه‌شب داشتند تهدیدم می‌کردند٬ استفاده کرده‌ام و به چشم اثر جادویی آن را دیده‌ام.     

 من شخصن ختم بارداری این چنین را واجد منطقی جدی می‌دانم. قوانین سفت و سخت مقابله با سقط جنین معمولن در همان کشورهایی وضع می‌شود که اعدام، مجازاتی متعارف و پذیرفته شده‌ است. از مهمترین و متداولترین ادله‌ای هم که در دفاع از اعدام ارائه می‌شود «پیشگیری از اشاعه‌ی جرم» است. گمان نکنم امروز جرم‌شناس و جامعه‌شناس و روانشناسی در دنیا وجود داشته باشد که معتقد نباشد از مهمترین دلایل بروز جرمی مثل قتل که فرد را مستحق اعدام می‌کند٬ تربیت‌های غلط و خانواده‌های از‌هم‌پاشیده و پروسه‌ی پاتولوژیک رشد فکری و روانی بچه‌هاست. حالا این چه منطقی ست که می‌گوید انسان بی‌توجه به سرنوشت محتملش در دوران جنینی حق حیات دارد و بعدش دیگر به ما مربوط نیست؟ این چه قانونی ست که ۹ ماه از انسانی که با اغماض می توان انسانش نامید محافظت می‌کند و سپس رهایش می‌کند به امان خدا و منطقش می‌شود «هر آن‌کس که دندان دهد٬ نان دهد»؟ این چه قانونی ست که آن دختر بچه و این پسرکی را که هنوز خود رشد عقلی درست و حسابی ندارند -علیرغم میل ایشان- وادار می‌کند به کسوت مادری و پدری درآیند و بعد نسبت به خلاهای خانوادگی این‌ها بی‌مسوولیت و بی‌تعهد می‌ماند؟ این چه قانونی ست که سقط جنین را در زمانی که هنوز حتی سیستم عصبی شکل نگرفته است و درد بلاموضوع است قتل و جنایت می‌داند ولی اعدام یک انسان بالغ را که درد و وحشت را با تمام وجود حس می‌کند مجاز می‌شمارد؟ انگار دور باطل است: کسانی به اشتباه و ناخواسته باردار می‌شوند؛ وقتی تنها راه جبران اشتباه سقط جنین است٬ قانون بازشان می‌دارد؛ وقتی بچه به دنیا می‌آید قانون حمایت و پرورش او را به عهده نمی‌گیرد (که اگر هم بگیرد نمی‌تواند جایگزین خانواده باشد)؛ بچه در بستر نامناسب که پرورش یافت و مرتکب جرم شد او را تحت عنوان جلوگیری از اشاعه‌ی جرم (که زودتر از این‌ها می‌شد جلویش را گرفت!) مجازات می‌کند و گاهی این مجازات چیزی جز اعدام و محو او از صفحه‌ی روزگار نیست!

Advertisements