آخه این عمر کوفتی چیه؟ ۲۰ سال اولش که هپروته و ۲۰ سال آخرش هم میگن یه پات لب گوره! چرا این همه تنگ نظری آخه؟! من خودم تا ۲۷-۲۶ سالگی هنوز داشتم شکل می‌گرفتم. بی‌تعارف٬ شکل گرفتن یعنی عقلم هنوز داشت در میومد. جاهای دیگه‌م هم تازه بعدش در اومد. می‌دونم آدم تا آخر عمرش هی تغییر می‌کنه و هی عقلش در میاد ولی یه محدوده‌ی سنی هست که این تغییره و اون عقل در اومدنه سریع و طوفانیه. تو این محدوده‌ی سنی حتی اگه حرفا و اعتقادا و رفتارا ثابت بمونه٬ منطق و نگاه زیر و رو میشه. آدمه نسبت به همون رفتار و اعتقاد بصیرت پیدا می‌کنه و یه جورایی ثباتش میاد. آدمه که ثباتش اومد دیگه ییهو از این رو به اون رو نمی شه. این محدوده‌ی سنی واسه من ۱۷ سالگی تا ۲۷ سالگی بوده. کمه؟ خب بلوغ زودرس و این صحبتا دیگه؛ حالا تو بگو ۳۰. 

نمی‌دونم دیگران دقیقن کی این دوره‌ی طوفانی رو پشت سر میذارن ولی هروقت که هست اسمش نوجوونیه. آره؛ اصن باید این اسم‌گذاری و تقسیم‌بندی عوض بشه. هرچی قبل از اون ۱۸-۱۷ سالگیه رو بگن کودکی. بعدش رو تا ۳۰ سالگی بگن نوجوونی که حق کسی پامال نشه. از ۳۰ سالگی تا ۴۵ سالگی رو هم بگن جوونی. بقیه‌اش هم تا آخر عمر باشه میان‌سالی. یعنی چی با این تقسیم‌بندی احمقانه آدما رو تا میان هر رو از بر تشخیص بدن٬ می‌چپونن تو گروه سنی پیرمردا؟! یعنی چی وقتی هنوز ۴۰-۳۰ سال مونده تا آخر عمر٬ بهت یه جوری سلام میکنن که انگار غزل خداحافظی و این حرفا؟! این‌طور نباشد که آدما هنوز بالغ نشده٬ پیر بشن لطفن! باور کنین این اسما و تقسیم بندیا ماها رو زود پیر میکنه و چند ده سال قبل از مرگ رسمیمون می کشدمون. تقسیم‌بندیتون رو درست کنین تا وقتی صحبت از جوانگرایی شد یه نفر مث من همش یاد پیدوفیلی نیافته.

Advertisements