پیش‌نوشت: صبح که این مطلب را می‌نوشتم جایگزین بهتر از صراحت برای Assertiveness به ذهنم نرسید. حالا بعد از چند ساعت دارم فکر می‌کنم شاید قاطعیت کلمه‌ی بهتری باشد. گفتم بیایم همه‌ی صراحت‌ها را بکنم قاطعیت که شاید مفهومی که در ذهن دارم را بهتر به مخاطب انتقال دهد.

تمییز بین رفتار خشونت‌بار و رفتار صلح‌جویانه کار ساده‌ای نیست. این هر دو تعاریفی نسبی دارند. خشونت (Aggressiveness) در علوم اجتماعی به رفتاری اطلاق می‌شود که انسان‌ها هدفمند و به قصد وارد آوردن درد و آسیب به یکدیگر مرتکب می‌شوند. این رفتار می‌تواند عملی یا گفتاری باشد. رفتار خشن می‌تواند فعال ([Active] مثل کتک زدن یا فحش دادن) یا منفعل ([Passive] مثل بی‌اعتنایی و شانه خالی کردن از مسوولیت یا نیش و کنایه زدن) باشد. رفتار صلح‌جویانه آن است که خشونت‌آمیز نباشد. مشکل با این تعاریف از خشونت و صلح این است که کاملن وابسته به مرزهای شخصی و آستانه‌ی درد و آسیب طرف مقابل است. خشونت درنوردیدن آگاهانه یا ناخودآگاه آن مرزها و این آستانه‌هاست. خشونت فقط با صلح نیست که مرز دارد. خشونت را با قاطعیت (Assertiveness) مرزهای به مراتب باریک‌تر و مخدوش‌تری ست. قاطعیت (صراحت) را بیش از آن که یک رفتار تعریف کنند٬ استراتژی و منش به شمار می‌آورند؛ منشی که با اعتماد به نفس ارتباط تنگاتنگ دارد. قاطعیت یک استراتژی برای دفاع از حقوق شخصی است و ایستادگی در مقابل فرد یا افرادی ست که به هر ترتیب قصد دارند مرزهای شخصی ما را مورد تعرض قرار دهند.  

تفاوت بین این دو٬ تفاوت بین کسی ست که در مقابل حق پایمال شده‌اش بلافاصله خشمش را بروز می‌دهد و پرخاش می‌کند با کسی که خشم را کنترل می‌کند و ترجیح می‌دهد بعد از مدتی تامل و در شرایطی آرام حقوقش را پیگیری و مطالبه کند. فرد خشن وقتی می خواهد دیگران را تحت تاثیر قرار دهد به مرزهای ایشان احترام نمی‌گذارد و ناچار و از سر استیصال آسیب می‌زند. فرد قاطع اما از یک سو حقوق خود را می‌شناسد و از سوی دیگر مرزهای شخصی دیگران را. او بی‌واهمه از حقوق خود دفاع می‌کند بی‌آن که بخواهد کسی را تحت تاثیر قرار دهد. فرد قاطع الزامن به خواسته‌های خود نمی‌رسد ولی از آن رو که مستاصل و ناچار واکنش نشان نداده است٬ سرخوردگی کمتری را تجربه می‌نماید. او همچنین مرزهای مشخص و شفافی دارد؛ آنها را اعلام می‌کند؛ و دیگران را از وضعیت ابهام درباره‌ی حقوق٬ اعتقادات٬ احساسات٬ و مرزهای خویش بیرون می‌آورد.  

در مواجهه با قدرت می‌توان منفعل (Passive)٬ یا خشن (فعال یا منفعل)٬ یا قاطع و صریح بود. مواجهه‌ی منفعل یعنی از خیر حقوق خود گذشتن. مواجهه‌ی خشن طیف گسترده‌ای را از مبارزه‌ی مسلحانه و ترور (فعال) تا بی‌اعتنایی به قانون و نافرمانی مدنی (منفعل) شامل می‌شود. مواجهه‌ی قاطع و صریح هم مطالبه کردن حقوق با احترام به مرزهای قانونی و فراقانونی حاکمیت است. تا همین جا به گمانم منظورم را رسانده‌ام. نافرمانی مدنی با توجه به تعاریف خشونت که از علوم اجتماعی و روانشناسی وام گرفته‌ام٬ مواجهه‌ی خشونت‌آمیز با حکومت است ولی خشونتش از نوع منفعل تعریف می‌شود. نافرمانی مدنی از آن زاویه که به قصد آسیب زدن به طرف مقابل طراحی می‌گردد مبارزه‌ای خشونت‌بار است. مثال مواجهه‌ی صریح راهپیمایی‌ها و مقاله‌نوشتن‌ها و سخنرانی‌هایی ست که با هدف تبیین و مطالبه‌ی حقوق شهروندی صورت می‌پذیرند. مساله این است که قاطعیت و صراحت الزامن شمشیر برّایی در برابر تضییع کنندگان حقوق نیست. مساله این است که در روانشناسی اجتماعی می‌گویند مکاتب و اقوامی در تاریخ شانس بقای بیشتری داشته‌اند که تهاجمی‌تر بوده‌اند و خشونت را به نوعی تقدیس نموده‌اند. مساله این است که گاهی مثلن حق بقا در میان است و شاید نتوان نشست و گفت من صرفن آنی را که قصد کشتنم کرده است دعوت می‌کنم به رعایت حقوق طبیعی خود و کاملن هم رک و پوست کنده یادآورش می‌شوم که من به عنوان انسان حق زیستن دارم. آخر ممکن است او با یک نیشخند و به طرفة‌العینی دخلم را بیاورد.  من نه خشونت را شر مطلق می دانم و نه قاطعیت یا صلح را خیر مطلق. شاید فقط بتوانم به گفتن همین یک جمله اکتفا کنم که جامعه سالم جامعه ای ست که در آن خشونت یک استثنا و قاطعیت و صراحت هنجاری معمول باشد.

این‌ها را خواندم و بعد نوشتم:

 زمانی برای اثبات یک اصل مهم: از خشونت و ترور حمایت نمی‌کنیم (لیموناسیون)

زمانی برای اثبات یک اصل مهم: از خشونت و ترور حمایت نمی‌کنیم (کمانگیر) 

نفی ترور جدا از حماقت های مرگبار است (لویاتان) 

اگر متن مرتبط دیگری را هم می‌شناسید٬ بگویید تا درج کنم.

Advertisements