رمز قداست مقدسین و مقدسات در رازآلودگی‌شان است. رمز رازآلود ماندن٬ هدف هیچ پرسشی واقع نشدن است. حتی پرسش‌های بی‌جواب هم از رازآلودگی مقدسات می‌کاهند. طلسم راز با پرسشگری می شکند و نه الزامن پاسخ. همین است که ادیان برای پرسیدن حد و مرز قائلند. همین است که یقین برتر از شک می‌نشیند و راه رسیدن به یقین از شک نمی‌گذرد. من معتقدم راز از همان جا شروع می‌شود که ما عزممان را جزم می‌کنیم تا نپرسیم و سر در نیاوریم. یعنی ماهیتی خارجی به نام راز وجود ندارد بلکه راز از نقطه ای آغاز می‌شود که اراده‌ی ما  بر نفهمیدن و ندانستن تعلق می‌گیرد٬. در قاموس من فرق دارد راز با نادانسته. در پس نادانسته‌ها٬ دانستن به رسمیت شناخته می‌شود و تلاش برای کشف حقیقت فضیلت به شمار می‌آید اما راز نادانستنی ست؛ انگار حجاب جهل‌ از رخسار راز برداشتن گناه باشد! ندانستن چیزی ست که علیرغم میل ما به کشف حقیقت بر ما تحمیل می‌شود. راز اما ناشی از میل ما به ندانستن است. راز مخمورمان می کند با امید؛ امید به وجودی خارق العاده و خارج از مرزهای محتمل و متصور برای شعور آدمی که شاید قادر باشد ما را از منجلاب نکبتی که بدان دچاریم رهایی بخشد.

Advertisements