آری امیرحسین عزیز؛ به زعم من والدین احسان -همان‌ها که اسمشان شده است اولیای دم- مقصرند٬ مجرمند٬ مستحق مجازاتند. آری؛ به زعم من اعدام بهنود شجاعی قتل بود و قتلی فجیعتر از قتل احسان و خوب است بدانید که من دنیا را آن‌قدر ساده که بعضی فعالین حقوق بشر می‌بینند نمی‌بینم. من مخالف مطلق اعدام نیستم اما اگر قانون‌‌نویس بودم حکم اعدام را منحصر می‌کردم به آنها که بدون هیجان٬ با خونسردی تمام٬ برای نیل به اهداف پلید خود٬ و با برنامه‌ی قبلی دست به آدمکشی می‌زنند؛ کسی مثل قاتل‌های سریالی یا آن‌ها که دستور به نسل‌کشی می‌دهند. حالا اولیای دم داستان ما را ببینید. آن‌ها بعد از ۴-۳ سال و با علم به جوانب قتل فرزندشان دست به قتل بهنود زدند. آنها بعد از این همه مدت که فرصت داشتند درباره‌ی عواقب شخصی/اجتماعی اعدام مجرم فکر کنند و زمانی که ۵۰-۴۰ سال از سنشان گذشته بود٬ همان تصمیمی را گرفتند که بهنود در کسری از زمان و در ۱۷ سالگی گرفته بود. بهنود یک بار احسان را کشت اما بهنود را ۴ بار پای چوبه‌ی دار بردند. احسان نمی دانست چه بلایی به سرش خواهد آمد اما بر بهنود شکنجه‌ی دانستن سرانجام کار و تصور دهشتناک لحظه‌های واپسین ٬بارها و بارها٬ روا داشته شد. بهنود ۴ سال را به ندامت و ابراز مکرر پشیمانی از قتل احسان گذراند و والدین احسان بی سرافکندگی و احساس گناه چارپایه را از زیر پای بهنود کشیدند و هرگز از این بابت از کسی عذر نخواهند خواست. همین است که می‌گویم اولیای دم احسان مرتکب جنایت و قتل عمد شده‌اند و این قتل فجیعتر از قتلی ست که معدومشان مرتکب شده بود.

دوست دیگری نوشته است جوری صحبت می‌کنیم انگار پدر و مادر احسان موظف بودند که بهنود را ببخشند. آری؛ آنها موظف بودند که بهنود را ببخشند. در همه‌ی این مدت به آن‌ها تفهیم شده بود که قانون دارد حق غلطی را برای اعدام یک بچه در اختیارشان می‌گذارد. اشکال از قانون است؛ خب باشد. مگر مطابق همین قانون مرد مجاز به اختیار کردن چهار زوجه و الی‌الابد متعه نیست؟ آیا مردی که ۴ همسر ندارد٬ حقش را بزرگوارانه زیر پا گذاشته است؟! آیا سر من و شما و جامعه منتی دارد؟! اگر قانون به من اجازه داد با دختر ۹ ساله وصلت کنم و نکردم٬ یعنی به آن دختر بچه لطف کرده‌ام؟! اگر دخترک را به لطف حق قانونی و همداستانی پدرش پای سفره‌ی عقد نشاندم٬ باز می‌گویید مقصر فقط قانون است و این مرد هوس‌باز که من باشم مستحق شماتت نیست؟! آیا چون قانون به یک فرمانده‌ی نظامی اجازه می‌دهد مردم غیرمسلح معترض را به گلوله ببندد٬ او باید از حقش استفاده کند؟ اگر دستور به تیر بستن مردم را نداد٬ منتی بر سر مردم دارد؟! اگر حکم تیر را صادر کرد فقط قانون و قانون گذار مقصرند و فرمانده‌ی نظامی بی‌گناه؟! خیر؛ نادیده گرفتن حق غلطی که قانونی غلط در اختیار افراد می‌گذارد وظیفه است نه بزرگ‌منشی. کسانی که از حقوقی چنین بهره می‌برند٬ حداقل مجازاتشان همین مواخذه و عتاب عمومی ست که می‌بینند. من خودم را جای چنین اولیای دمی گذاشته‌ام. رنجشان را هم حتی اگر نفهمم٬ می‌دانم. مگر این تنها حادثه‌ای ست که از طریق آن عزیزانمان را از دست می‌دهیم؟ مگر بیماری و تصادف و هزار ناگهان دیگر در کمین جان انسان‌ها ٬جوان و پیر٬ ننشسته است؟  تازه بیماری و زلزله و جنگ که دیگر بابت ستاندن جان عزیزان از اولیای دم عذرنمی‌خواهند! من اگر خیلی مرد باشم می‌روم طبیب می‌شوم؛ طرح خانه‌های مقاومی را می‌دهم که با هر زلزله‌ای فرو نریزند؛ مبلغ ضد جنگ می‌شوم. آیا واقعن انتقام تنها کاری بود که از دست مادر احسان بر می‌آمد؟ بگذارید خودم را جای او نگذارم چون آن‌وقت می‌گویم این چارپایه را از زیر پای یک پسر ۲۱ ساله کشیدن از عهده‌ی من یکی که خارج بود.

Advertisements