آن پسر دهه شصتی: جناب ترسا گرچه مدت کوتاهی شما قافله سالار کاروان روزهای خوب دبیرستان ما بودید اما حقیر ،به جان، منت پذیرم و حق گذار. حضور شما و آقای … در بین اون جماعت معلم رساله به دست الحق که غنیمتی بود. هیچ وقت توفیق نشد که بعد از دبیرستان ببینمتون و حالا هم که به جبر تحصیل چند صباحی هست در عسرت و تبعید مشغول تلمذ علوم ضاله هستم تا این سفر ناخواسته زودتر تمام بشه و عزم وطن کنم که آتش ما در آن خانه می سوزد. شما چه می کنید جناب ترسا؟ احوالاتتون در چه حاله؟

این معلم سابق: شصتی جانم؛ تو از جمله کسایی بودی که من هر وقت هم دوره ای هات رو دیدم از حال و روزت پرسیدم و البته هیچ وقت جواب درستی نگرفتم. دلم می خواست بشنوم حالت خوبه و موفقی چون فکر می کردم و می کنم که لیاقت داری بالا و بالاتر بری. می دونی؟ خیلی از آدما دلشون میخواد بالا باشن و چون قدرت یا استعداد یا همتش رو ندارند پای دیگران رو می گیرند و می کشند پایین. این جوری فقط بالاترند اما بالا نیستند. تو همیشه سعی کن بالا باشی و از دیدن آدمهایی که بالاتر از تو هستند لذت ببری و کمک کنی تا کسایی که پایینترند بیان بالا. اگه این کار رو بکنی مهم نیست کجای دنیایی و آتیشت تو کدوم خونه میسوزه.

آن پسر دهه شصتی: جناب ترسا؛ این درس آخر رو هم به دیده منت آویزه گوش می کنم که آموختنش از شما گواراتر است از خواندن کتاب آقای رضاقلی(جامعه شناسی نخبه کشی) اما اگر از تمام علقه ها و تمایلات و ترجیحات شخصیم هم چشم بپوشم، نمی تونم فراموش کنم بهره مندیم رو از امکانات جامعه ای دارم که منابعش متآثر از سیستم ناکارامدش به همه اختصاص پیدا نمی کنه . تصدیق بفرمایید که در این شرایط اگر کسی بنا به اقبالش و حتی لیاقتش جزء بهره مندین بود روا نیست که محصول شاخه هاشو از دیوار همسایه آویزون کنه در حالیکه ریشه هاش از خاک بی رمق خونه خودش تغذیه کردن. اولین شرط عمل به توصیه خود شما دست گرفتن و بالا کشیدن همونهایی هست که دیگران رو به بالا هل دادند پیش از این ، وگرنه برای کسی دیگه انگیزه ای باقی نمونه برای یاری به دیگران. البته سوء برداشت نشه که تمام این مباحث عطف به هیچ نگاه غایت گرایانه ای نیست و آبشخورش عمل گرایی محض هست.

این ترسای از خدا بی خبر: از من اگر بپرسی میگم تو این سرزمین اولین قربانیان توزیع نامتعادل امکانات و منابع تو و امثال تویی. کسانی که تو خونواده هایی مثل خونواده تو متولد میشن از بدو تولد به حکم تفکرات و اعتقادات از بسیاری از موقعیت ها و سهمیه ها و پست ها و … محرومند. آگاهی و دانستن البته موهبت بزرگیه که نصیبت شده اما یادت نره که در این سرزمین به ناآگاهی و ندانستن پاداش تعلق میگیره نه علم و بصیرت. مسلک غالب این مردم آئین نادانیه و قدرت ها در کار تحسین و ترویج سفلگی هستند. در این شرایط من میتونم بگم خدمت به این جامعه یعنی خدمت به سفلگان و در سطحی دیگه تطویل سفلگی. وقتی نذاری مردمانی چوب نادانی خودشون رو بخورن باعث میشی نادانی در طول تاریخ به تنفس و تولید مثلش ادامه بده. میخوام بگم آرمانی و کلیشه ای به داستان نگاه نکن. تو بیش از این جامعه و مردم به کاشفان و عالمانی که علمی رو پرداختند و ترویج دادند مدیونی. خودت نگاه کن و ببین چقدر آگاهی های تو شرقیه. ببین چقدر از ریاضی و فیزیک و فلسفه و متدولوژی و علوم انسانی که امروز از پنجره شون به دنیا نگاه می کنی محصول کار و تفکر هموطنانته. اتفاقن اون ها که سخاوتمندانه آگاهی رو در دنیا ترویج کردند و بعد سخاوتمندانه تر امکاناتشون رو -در راسش آزادی و کرامت انسانی- در کشور خودشون در اختیارت گذاشتند بیشتر مستحق عمل و تلاشگری تو هستند. از بعد جهان وطنی نگاه کنی می بینی اون فرهنگ ها و تمدن ها هستند که باید سرپا بایستند و همچنان به آگاهان جهان نوید بدن که تو دنیا جایی هم برای اون ها وجود داره. من گفتم دستهایی رو بگیر و بالا بکش و دست هایی که به طرفت دراز میشه تا بالا ببرنت رو رد نکن اما از طرف دیگه تو زندگی دستهایی هستند که هیچوقت دراز نمیشن. اگه بخوای بالا بکشیشون پست میزنن و اگر بالا باشن از ترس همسایگی و در عرض تو قرار گرفتن دستشون رو ازت دریغ میکنن. به نظر من آدمی نباید به زور به کسی کمک کنه و نباید کمکی رو با عجز و التماس بطلبه.

آن پسر دهه شصتی: جناب ترسا مطالب شما رو با دقت مطالعه می کنم و نقدهایی که دارم رو بی پروا مطرح می کنم. امیدوارم پیشاپیش این جسارت من رو ببخشید. هدف تمام علوم (یعنی تمام گزاره های ابطال پذیری که با منطق علمی تبدیل به تیوری شدند) باز کردن گره ای از کار خلایق و عرضه راهکارهایی برای حل مشکلات و پاسخ به پرسش هاست. با این حساب اگر کسی بی مشکل و پرسش باشه ، صرفا این تلف کردن وقت و انرژی هست اگر بخواهد به تحقیق بپردازه که علم برای علم و به ما هو بی معناست. مسله بنده هم معطوف به ریشه های همون مشکلیه که میوه اش امروز همین انفعالی هست که بنده رو به نگاه جهان وطنی حواله می ده. یعنی نادیده گرفتن صورت مساله ای که یکبار با همین محتوی اما در جغرافیای مکانی و زمانی دیگه ای با صورتی به مراتب خوفناک تر بهش چنان پاسخی داده شد که امروز ما تحسینش می کنیم.  اگر 5-6 قرن پیش نسخه تجویزی امروز شما برای دیروز همین جوامع غربی پیچیده می شد و امثال کالون و لوتر از یاس تسلسل شوم دستگاه سفله پرور و خونخوار مذهب عزم کنجی در این پهنه وسیع رو می کردن که در اون به آزادی و کرامت انسانها بیشتر اهمیت می دادند، دیگه امروز روز ما حتی جایی هم برای فرار نداشتیم! چیزی هم نداشتیم که ستایشش کنیم. 
این ایستادن نیست که این سیستم رو تقویت می کنه ، بلکه خالی کردن عرصه هست که دیو جهل رو گستاخ تر ، درنده خو تر و غیر قابل مهار تر می کنه. به انصاف قضاوت کنید لا اقل درباره همین تجربه هشت سال اصلاح طلبی نیم بند دولت خاتمی پر گوی بی عمل که با این همه اهمال و ضعف و کم کاری که داشت نتایجش امروز چه هزینه سنگینی رو متحمل همین جریان واپسگرا به نمایندگی این دولت کودتا می کنه. به این نهادهای شکسته و نصفه و نیمه نگاه کندی، مثل مجلس و سازمان برنامه و بانک مرکزی و دانشگاه و ……. هر کدوم اینها در بدو ایجادش یک گام رو به جلو بوده که هنوز هم بزای این جریان واپس گرا دست انداز محسوب می شه و سرعت گیر. اینها اگر نبودند امروز ما وضع به مراتب اسف بار تری داشتیم. با همون نگاه پراتیکی که قبلا هم گفته بودم (و نه رویکرد احساسی که پیش از متهم شدن بهش ازش تبری جسته بودم) اگرهر فردی که آگاهی پیدا می کنه نه لزوما در قامت یک ابر اسطوره ، که در جایگاه اجتماعی خودش و در هر نقشی که هست (پدر، مادر، استاد، معلم، کارمند، پزشک، پرستار، کارگر، نویسنده و ……) سعی در شکستن این تسلسل شوم کنه در یک افق زمانی که شاید به عمر فرزندان ما هم قد نده این مشکل صورت بسیار بهتری پیدا خواهد کرد. چه بسا هم زودتر.

جناب ترسا شما پزشک هستید ، اگر روزی یک مریض رو به موت که از قضا یک بقال ساده مسجدی خمس و زکات بده چشم به دهن روحانی محله رو بیارن پیش شما که این بابا احتیاج به کمک فوری داره وگرنه ریق رحمت رو سر می کشه، چه می کنید؟ اجتناب می کنید از مداوا که این هم از سفلگان هست (که از قضا هم هست) و با شفاش این صف سفلگی هم چنان مطول می مونه؟ اگر یه جوان نادان خام پیرو ولی فقیه رو که تصادف کرده و در حال مرگ هست رو بیارن چی؟ و یا حتی اگر یک روحانی احمق خشک مذهب سنتی که علم پزشکی رو بی اعتبار می دونه ؟ بعید می دونم که خود شما هم به توصیه خودتون عمل کنید. جناب ترسا اتفاقا در ایران دست های زیادی هست که طالب بالا کشیده شدن هستند و کسی نیست که از اونها دستگیری کنه. به دور از هر گونه انصافی هم هست که یه ظن واکنش آتی صاحبان این دست ها ، کسی دریغ کنه از دراز کردن دستش که اگر حتی یک نفر از این جماعت دست گرفته شده فردا دست باقی رو گرفت این خودش یک حرکت موثر رو به جلوست. خود شما که دانشجوی پزشکی بودید مگه نکشیدید ما رو بالا با تدریس ادبیات و انشا سر کلاسای دبیرستان؟ هیچ طالبی نبود که تشویق بشه به ادامه این راه؟ اون هم توی اون مدرسه ی مذهبی که بزرگترین دغدغه خیلی از معلماش شک بین 2 و 3 در تسبیحات اربعه بود. اگر نطفه بنده جای دیگه ای روی این کره زمین منعقد می شد شاید این لباس جهان وطنی اینقدر امروز به تنم گشاد و بی قواره نبود که به جبر روزگار رفته هم که شده ذهن همه ما اینقدر درگیر مسایل خودمون هست که چه بهش بپردازیم و چه نه خودشو هزار جا و در قالب هزار نا هنجاری نشون می ده.

ترسا:  ترسا در اینجا رسمن کم آورد و دیگر حوصله نداشت به نامه نگاری با این پسرک نادان یکدنده ادامه دهد. اصلن دید متحول شود بهتر از این است که هی به مباحثه با یک دهه شصتی کله شق ادامه دهد. خودمان کردیم که لعنت بر خودمان باد! نگاه کن پسرک چشم سفید چه جور جلوی ما شاخ شده است و زبانمان را بند آورده است. این نسل را جمله باید ریخت توی آتش و سوزاند تا زمین از کفر و شرارتشان مصون بماند.

 

Advertisements