رفتار آدمها تحت تاثیر میزان آگاهی٬ تجربه٬ و نقد تغییر می کند. نقد در حقیقت روزنی است تا آدمی از آگاهی و تجربه‌ی دیگران بهره‌مند شود. من برای زندگی آدمها یک دایره‌ی نقد قائلم. می گویم هرچه شعاع این دایره بزرگتر باشد احتمال خطاهای آدمی کمتر می شود و هرچه شعاع این دایره کوچکتر باشد استرس اون نیز کمتر است. یعنی در حقیقت احتمال خطاکاری با شعاع دایره‌ی نقد نسبت عکس دارد و با اضطراب نسبت مستقیم. این ها هر کدام یعنی چه؟ منظور از نقد٬ هر فیدبک موثر است. قاعدتن تابعی است از تاثیرپذیری (نقدپذیری) ما و استحکام و صلابت نقد. خود صلابت نقد باز بر می گردد به میزان منطقی بودن آن و منطق‌پذیری ما. هرچه تعداد آدمهایی که بابت رفتارمان به ما فیدبک موثر می دهند بیشتر باشد و هر چه نگاه این آدم ها برای ما قانع کننده تر و منطقی تر جلوه کند و هر چه نقدپذیری ما فزون تر گردد احتمال آن که مرتکب خطاهای بزرگتر شویم کمتر است. این ها همه یعنی دایره‌ی نقد ما شعاع بزرگتری دارد پس خطاکاری ما کمتر است. برعکس٬ معمولن آدمهایی که به خطا بودن کارشان واقفند ترجیح می دهند فعل را دور از چشم دیگران انجام دهند. آنها هم که نگاه دیگران را نادیده می گیرند یا به هر ترتیب نگاه منتقد جدی اطرافشان نیست راحت تر به دام خطاهای بزرگ می افتند. از طرف دیگر٬ کسی که نقد و نگاه و حرف دیگران برایش مهم شد٬ از هجوم اضطراب آن هم در امان نیست. وقتی کسی حس کند که حرکات و سکناتش در تیررس نگاه های نقاد بی شماری ست و هر رفتارش مورد قضاوت دیگران قرار می گیرد٬ باید انرژی زیادی بگذارد تا معقول و موجه به نظر آید. ضمنن باید بلد باشد چطور بین رفتار خود و فیدبک های مثبت و منفی تعادل برقرار کند که هم کمتر خطا کند و هم از دغدغه‌ی درست رفتاری به بی عملی کشانده نشود. این است که گفتم نقدهای موثر ما را از یک سو از خطا مصون می دارند و از سوی دیگر بر تنش ها و ناآرامیمان می افزایند.* 

در روان‌شناسی/پزشکی اصطلاح معرفی داریم با عنوان اختلال شخصیت. نمی خواهم وارد شرح و بسط اختلالات شخصیت بشوم. در همین حد بدانید که سه دسته است این اختلالات؛ B, A , و C مثلن. البته برای این که مطلب دستتان بیاید توصیه می کنم حتمن یک نگاهی بیاندازید به لینک و تعاریف و ویژگی ها را یک مرور سریع بکنید. تیپ A شامل شخصیت های پارانویید٬ اسکیزوئید٬ و اسکیزوتایپال است. ویژگی این گروه انزواطلبی (ارادی) و داشتن اعتقادات عجیب و غریب ماورای طبیعی ست. معمولن این ها خود را حق مطلق می پندارند و اعتماد به نفس زیادی هم دارند. دسته‌ی B شخصیتهای ضد اجتماعی٬ خودشیفته٬ نمایشی٬ و مرزی را شامل می شود. این آدمها غالبن شخصیت های بی ثبات و پرخاشگری هستند که اگر تاییدشان نکنی هر کدام به شیوه‌ی خود شکم منتقد را می درند. تیپ C شخصیتهای اجتنابی٬ وابسته٬ و وسواسی هستند که مشخصن منزوی (انزوای اجباری) ٬ بدون اعتماد به نفس٬ و متکی به غیرند. من جایی ندیده‌ام که بیایند و از زاویه‌ی نقدپذیری به این اختلالات نگاه کنند ولی تجربه‌ی من از این آدمها نشانم داده است که هر کدام به نحوی با آن دایره‌ی نقدی که گفتم مشکل دارند. تیپ A همانها هستند که نگاه دیگران برایشان بی اهمیت است و معتقدند نمام حقیقت را یکجا پیش خود دارند. برای چنین کسانی اصلن دیگران موضوعیت ندارند که حالا بخواهد نقد و نگاهشان اهمیت داشته باشد. دایره‌ی نقد تیپ B بسیار کوچک است و فقط پذیرای کسانی است که تایید کننده باشند. این ها را یک عده مدیحه گو احاطه کرده اند که حتی اگر یکی از همین عده هم روزی روزگاری سخنی مغایر میل حضرت B بگوید حکم اخراجشان از دایره صادر می گردد. مشکل تیپ C این است که قادر به ایجاد تعادل بین نقد دیگران و رفتار خود نیست. دایره‌ی نقدشان گسترده است؛ تاثیرپذیریشان بالاست؛ و توان هضم این همه نگاه قضاوت‌گر را ندارند. اینها چون از نگاه و حرف دیگران می ترسند کم کم شیوه‌ی بی عملی و گوشه گیری پیش می گیرند. همه چیزشان نگاه و قضاوت دیگران است و زندگیشان می شود یک پارچه اضطراب و اضطرابشان به جایی می رسد که زمین گیرشان می کند. حالا یک بار این حرفها را مرور کنید. ببینید؛ من دارم روان اجتماعی ایران معاصر را تصویر می کنم. سیصد سال است که روحانیت ایران به عنوان قدیمی ترین طبقه‌ی نخبه‌ی ایران که حکومت ها اغلب مشروعیتشان را از او گرفته اند دارد الگوی تیپ A را بروز می دهد. یعنی می گوید همه‌ی حقیقت با من است و نقد من محلی از اعراب ندارد. حکام و دولتمردان ما دارند الگوی تیپ B را نشان می دهند که هرکس مغایر میل و منش ایشان نظری داد و رفتاری کرد٬ یا اخراج شود از دایره‌ی خودی ها یا اصولن امحاء گردد. مردمان ما هم تابع الگوی تیپ C اختلال شخصیتند که فقط می خواهند آهسته بروند و آهسته بیایند تا گربه شاخشان نزند. آنها سال‌هاست که با اضطراب گناه (صلت روحانیت به ایشان)٬ اضطراب جرم (صلت حکومت به ایشان)٬ و اضطراب خطا (صلت خودشان به خودشان) بی عمل و زمین گیر شده اند انگار!

* بدیهی ست من مدعی رابطه‌ی خطی بین نقد موثر و خطاکاری یا اضطراب نیستم. این طور نیست که مثلن هر نقد موثری ۲ تا از خطاهای ما کم کند و ۲ تا به استرسمان بیافزاید.

Advertisements