شاید این عنوان توضیح بخواهد شاید. یعنی راستش یک جور درباره‌ی ایمان و کفر یا مرید و مراد یا ما نامقدسان و آن مقدسان نوشتن یعنی. حالا به جهنم که روحانی نصرانی را فقط ترسا گویند حالا! گیرم این جا از خیلی چیزها جز ایمان و ارادت و تقدس هم بنویسم گیرم!

این هم پست اول وبلاگ که به مناسبتش نام این جا شده است «ترسا و قیلوله اش»:

ترسا رساله نبشت در وجوب و استحباب امور و بر مدخل آویخت که مردمانش بخوانند و عمل کنند. وجوب نماز یومیه و استحباب عبادت وقت و بی وقت را همگان پذیرفتند لکن اصرار ترسا بر خواب نیمروز را ندانستند از چه سبب باشد. شیوخ به معبد شدند و ترسا را از ادله‌ی استحباب قیلوله پرسیدند. ترسا ابتدایشان از پرسش زیاد نهی کرد که ایمان سست همی کند و پس روایات بی شمار نقل کرد. ترسا ایشان را گفت همانا در روایت است که قیلوله مومن را سه موهبت ارزانی کردی؛ عقل ها بسامان سازد٬ چشم ها بینا کند٬ و دل ها خرم و شاد همی دارد. قیلوله مومن را از سه گناه ایمن دارد ایضا؛ تفکر بسیار مبادا آدمی بر خداوندگار کافر شود٬ نگاه بسیار مبادا حرامی باشد و حبی بر دل نشاند٬ و شادمانی بسیار مبادا از یاد اله غفلتی شود. شیوخ را دل آرام گرفت و مردمان از آن پس بسیار قیلوله کردند تا عقلشان دراز باشد و فکرشان کوتاه٬ چشمشان پر فروغ باشد و نگاهشان خموش٬ و دلهاشان بسی شاد باشد و شادی‌هاشان اندک.

Advertisements