و من حالا یک آدمم که ویج است. و وقتی میگویند «گیج و ویج» لابد کلمه ٬خود کلمه٬ کم آورده است. لابد «گیج» ٬با همهی بیابهتش٬ آن پیچخوردگی و پا در هوایی را که گیجی مثل من دارد٬ برملا نمیکند. «گیج» حالا -چه کلمه باشد چه من- کم آورده است. و حالا من امروز یک ویج خوشحالم اصلن.

9 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
آوریل 6, 2011 در 7:49 ق.ظ.
عرفان
ترسا برو سفارت یوگوسلاوی پاست آمادهس!
آوریل 6, 2011 در 11:53 ق.ظ.
ترسا
ها؟ وات؟ عرفان جان؛ اصن من ویج، اصن من نادون، اصن من داغون… ولی به پیغمبر گناه دارم که یه چیزی میگی من قد باقالی سر در نمیارم آخه :)
آوریل 6, 2011 در 4:21 ب.ظ.
عرفان
ترسا جان ما سفات نداریم ویج رو ویچ خوندیم، شما خودت ستارالعیوب باش.
آوریل 8, 2011 در 10:27 ق.ظ.
عطیه
من یه خوکچه ی هندی داشتم اسمش ویج ویج بود!یادش به خیر البته اون گیج نبود فقط ویج بود
آوریل 9, 2011 در 8:12 ب.ظ.
خلیل
سلام ویج!
مدت هاجایت خالی بود. امیدوارم دوباره با آین نثر زیبا و بهم پیچیده ات شروع کنی.
آوریل 16, 2011 در 8:37 ب.ظ.
نسیم
دلمان برای نوشته هایت تنگ شده خوب. یک خبری از خودت بدهی امتی را از نگرانی می رهانی به خدا
آوریل 27, 2011 در 11:44 ب.ظ.
Me
…
Wishing you just the best, lots of fulfilled dreams and happiness.
Tavallodet mobarak.
آوریل 30, 2011 در 12:07 ب.ظ.
عليرضا
حتمن حكمتي داشته كه ميگن «گيج و ويج» و نميگن «ويج و گيج»…
مه 2, 2011 در 10:47 ب.ظ.
دکتر مینا
و فکر کن وقتی گیجی به حدی برسد که حتی کلمه ویج هم کم بیاورد و قاصر باشد از بیانش ………