خوشبختی را اگر بخواهم فراتر از یک احساس درونی و شخصی معنی کنم٬ میگویم چیزی نباید باشد جز تجمیع خوشحالیهای کوچک. یعنی همین که من در فاصلههای کوتاه زمانی از اتفاقات ساده خوشحال شوم میتوانید خوشبخت صدایم کنید.
حالا بعضی وقتها آدمهای خوشبخت -همانها که زود به زود خوشحال میشوند- به آینده هم امید دارند. گاهی هم البته امیدی ندارند ولی این امید نداشتن ناامیدی نیست. میخواهم بگویم وقتی انتظار اتفاق خارقالعادهای را برای خوشحال شدن نمیکشی یعنی امیدوار نیستی و در عین حال ناامید هم نیستی. بهتر است بگویم خیلی خوشبختی چرا که نیازی به اتفاقات خارقالعاده نداری. نیازی نداری و انتظاری هم نمیکشی.
نه امیدواری علامت خوشبختی ست و نه امید نداشتن یعنی نگونبختی. کمی آن طرفتر ٬ناامیدی٬ اما زهرمار است. ناامیدی آن وقتی ست که آدم ته کوچه بنبست گیر افتاده؛ باید فرار کند ولی راه فراری نیست. ناامیدی علامت که چه عرض کنم… اصلن خود بدبختی ست. ناامیدی وقتی ست که نه تنها چیزی برای خوشحال شدن وجود ندارد٬ زمین و زمان بر تاریکی و سیهروزی دلالت میکند. سیهروزی در پیش است و انتظار هیچ معجزهای هم نمیتوان کشید. گاهی فکر میکنی زور معجزه هم -اگر بیاید- به این روزگار تلختر از زهر نرسد حتی. ناامیدی -تو بگو بدبختی- یعنی یک نفر مثل من به شما بگوید «برایم دعا کنید». نه فقط شما… غول چراغ جادویی هم٬… خدا هم حتی اگر باشد و بنشیند همین جا روبهرویم و بگوید «آرزویت بگو تا اجابت کنم»٬ بگویم: برایم دعا کن لطفن…

9 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
فوریه 12, 2011 در 4:28 ق.ظ.
امید
با سلام،
یک چند روزی است که با وبلاگ شما از سر تصادف آشنا شدم. بسیار از سبک نوشتنتان خوشم آمده و بسیاری از نوشته های قبلی شما را خواندم و امیدوارم که تمام نوشته های شما در آرشیوتان را هم اگر خدا بخواهد و فرصت یاری بدهد بخوانم.
امیدوارم که هر چه بیشتر و بیشتر بنویسی.
فوریه 12, 2011 در 1:04 ب.ظ.
سها
برای من خوشبختی یعنی اینکه دلم به جایی از زندگی خوش باشد هنوز…
اما کلا» نمی خواهم از امیدواری و نا امیدی حرفی بزنم چون آن وقت است که پای آینده به اوقاتم باز می شود, نه اینکه از آینده بیزار باشم ها! فقط نمیخواهم حالا اینجا باشد. آینده ها هر چقدر خوب یا بد در اینکه بلدند آدمی را بیمار کنند, تفاوتی با هم ندارند.
بله, دعا اما خیلی خوب است. تو هم فقط دلت را قرص کن رفیق.
فوریه 13, 2011 در 12:40 ق.ظ.
ساره
پس هنوز اونقدر بدبخت نیستم . اما گاهی امیدوار بودن هم گول زدنه
فوریه 16, 2011 در 9:32 ب.ظ.
خلیل
سلام
گویا» انتظار فرج » هم از همین ناامیدی آب خورده است!
فوریه 18, 2011 در 5:19 ب.ظ.
ساناز
شما بهتری یا ما هنوز باید دعا کنیم همچنان
فوریه 25, 2011 در 10:43 ب.ظ.
باد
lمدتها بود همچین نوشتهای نخونده بودم
مرسی ترسای گل چقد به دل نشست
خدا هم حتی اگر باشد و بنشیند همین جا روبهرویم و بگوید “آرزویت بگو تا اجابت کنم”٬ بگویم: برایم دعا کن لطفن…
مارس 20, 2011 در 2:17 ب.ظ.
دکتر مینا
سال نو پیشاپیش مبارک …سالی پر از شادی و امید رو براتون آرزو میکنم …
مه 19, 2011 در 1:35 ق.ظ.
زر
خدا! برایم دعا کن لطفن…
هی هی هی
من همش میگم خدا! بغلم کن لطفن
بغلم میکنه
تو رو دعا میکنه؟
ژوئن 30, 2011 در 9:41 ق.ظ.
الهام
دقیقا! من مذهبی نیستم و به طبع اکثر دوستام. ولی گاهی بهشون می گم برام دعا کن. وقت هایی که در و دیوار می گن که هیچی از این گندی که هست بهتر نمی شه! بعد همشون می خندن. مذهبی نبودنشون رو به رخت می کشن و می گن تو که مذهبی نبودی. اما نمی دونن خود خدا هم اینجا باشه بهش می گی برام دعا کن. یعنی من داغونم. یعنی حتی حالت خوبی تو فکرم نیست که بگم اونجوری بشه. یعنی یکم هم که شده تو هم باعث خوشبختی ام باش.